سود و زيان سكوت و سخن در آينه روايات و ادبيات

سود و زيان سكوت و سخن در آينه روايات و ادبيات

زيان هاى پرگوئى

شايد هيچ عضوى از اعضاى بدن انسان به اندازه زبانش پركار نباشد, و اين پركارى بالطبع لغزشهايى را خواه ناخواه در پى خواهد داشت. اكثرا لب به سخن مى گشاييم و آسمان به ريسمان مى بافيم و در هر موضوعى اعم از زمينى و آسمانى داد سخن مى دهيم, ولى وقتى منصفانه به گفته هاى خود مى انديشيم, درمى يابيم كه چيز زيادى براى گفتن نداشته ايم و فقط بيش از حد به موضوع محقر خود شاخ و برگ داده ايم. و با افزودن به كميت و طول جمله هاى خود, به كاهش كيفيت و ارزش گفته هاى خود پرداخته ايم.
امام على(عليه السلام) در ذم پرگويى مى فرمايند: ((..من إكثر اهجر...)) ((پرگو هرزه گو مى شود))(1).
و به قول معروف ((كم گوى و گزيده گوى چون در)). اما همين كم و گزيده نيز اگر به صواب و برخاسته از انديشه منيع آدمى نباشد, اى بسا فساد آن به صلاح آن بچربد. و نعمتى را به نقمت(2) بدل نموده و به قول مولوى عالمى را ويران كند.
عالمى را يك سخن ويران كند
روبهان مرده را شيران كند(3)

سكوت جاهلانه, سكوت عالمانه

و اما سكوت, سكوت معمولا از دو پستان تغذيه مى نمايد: يكى جهل و ديگرى علم.
مثلا گاهى شخص; نسبت به مسإله اى جاهل و از فهم آن قاصر است, پس چون نمى داند, جبرا سكوت مى كند و به عبارت ديگر: چون حرفى براى گفتن ندارد, ساكت است. پس هر سكوتى ممدوح نيست. و بين سكوت جاهلانه و جبرى تا آن سكوت ممدوح عالمانه كه گاه بعضى از علما, از سر تواضع يا حكمتى(4) بدان روى مىآورند, فرقى است ژرف:
هر دو صورت گر بهم ماند رواست
آب تلخ و آب شيرين را صفاست(5)

جاهل ساكت و عالم ساكت, هر دو ساكتند اما اين كجا و آن كجا.

در فوايد سكوت نيز بحث بسيار رفته است. به قول سعدى: اعادت ذكر آن ناكردن اولى. اما گرچه سكوت, چون لباسى زيبا و فاخر, ساتر عيوب جاهل است و سكوت اختيار كردن نادان غايت دانايى است, اما علما را كه صاحبان جمال معنوى و حسن خداداد هستند, به روپوش و رنگ ماشطه اى(6) چون سكوت نيازى نيست. و آن به كه ايشان فوايد سكوت را براى نادانان وانهند و به ارشاد و تدريس و روشنگرى همت گمارند. چرا كه سكوت علما يعنى غديو تحجر و واپس گرايى كه از دور به گوش مى رسد, سكوت علما يعنى صداى بسط تعصب و جهل, يعنى توقف, و توقف در جهان مدرن و عصر ارتباطات به معناى سكون و درجا زدن نيست بل به معناى عقب نشينى است. و به بيان ساده:
چو مى بينند كه نابينا و چاه است
اگر خاموش بنشينند گناه است(7)

به اين فرمايش اميرالمومنين توجه فرماييد:
((خير و نيكى نيست در خاموشى با حكمت و دانش, چنانكه نيكى نيست در گفتار با جهل و نادانى))(8).
و يكى از مشكلات جامعه ما, كه مسبب پس رفت اين جامعه نيز مى باشد, همين عدم تخصص درباره موضوعى و اظهار نظر و ارائه فضل درباره آن مى باشد. آنان كه بايد بگويند و ارشاد نمايند همه طريق خامشى پيش گرفته اند. و آنان كه بايد خامشى گزينند, در كمال وقاحت به سخنرانى و غزلسرايى در هر مورد و موضوعى مى پردازند. و به اين سبك بى مغزان پرجوش كه از علم فقط حرافى و قاچاق لغات و اصطلاحات فرنگى را استنباط كرده اند, و به قول مولوى با اقوال خود عالمى را ويران كرده اند, جز اين چه مى توان گفت كه:
زبان بريده به كنجى نشسته صم بكم
به از كسى كه نباشد زبانش اندر حكم(9)

و بر فحواى, ((آنكه نمى داند و دست به كار مى برد بيش از آنكه اصلاح نمايد, تباه مى كند)). مى توان گفت آنكه نمى داند و لب به سخن مى گشايد بيش از ارشاد, اضلال مى نمايد.
و يا:
اول انديشه وانگهى گفتار
پاى بست آمده است پس ديوار(10)

و نيز به ياد آن دانايان خموش كه رسالت خويش را از ياد برده اند مىآوريم كه:
((ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون))(11).
((بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه از شنيدن و گفتن حرف حق كر و لالند و اصلا در آيات خدا تعقل نمى كنند)).
پس; از ارباب سخن و اهل دانش و بينش تقاضا داريم كه با سكوتشان, طنين انداز صداى تحجر و انحراف در اين مرز و بوم نباشند.
وقتى همه خاموشند, چه فرق ميان عالم و جاهل و اصلا چه فرق ميان انسان و حيوان. مگر نه اينكه: ((به نطق; آدمى بهتر است از دواب)).
در كلام اميرالمومنين(عليه السلام) نيز آمده است كه: ((سخن بگوييد تا شناخته شويد, كه مرد در زير زبانش پنهان است))(12).واصلا:
تا مرد سخن نگفته باشد
عيب و هنرش نهفته باشد(13)

بارى از علما انتظار مى رود كه در اين تاريكى شكيات و ترافيك شبهات تا آنجا كه امكان دارد, به روشنگرى پردازند و به محك وجود خود زر قلب را از زر نيكو, و سره را از ناسره باز شناسانند. البته ذكر نكته اى خالى از فايده نيست و آن اين كه علما بيش از هر قشر ديگرى بايد مراقب اقوال و افعال خود باشند چرا كه گفته ايشان به نزد عوام, حجت تلقى شده و بى چون و چرا از آن تبعيت مى نمايند. و اگر خداى ناكرده قول آنان ناصواب و خطا باشد, موجب فتنه و تباه كارى نه افراد معدود, بلكه عده كثيرى از اقشار مختلف جامعه خواهد شد. از همين روست كه اميرالمومنين(عليه السلام) فرموده اند:
((سخن اهل دانش و بينش اگر درست باشد, (براى دردهاى دنيا و آخرت) داروست و اگر نادرست باشد, درد است))(14).
و بى سبب نيست كه مى گويند: ((زله العالم زله العالم)) ((لغزيدن دانشمند, لغزش جهان است))(15).
اصول كلى سخن
تا اينجا سخن از سكوت بود و از اينجا به بعد, به سخن و اصول و اسلوب آن به طور اجمال خواهيم پرداخت. در سخن گفتن هماره بايد سه اصل كلى را مد نظر داشت(16).
1. انديشه صواب; 2. تإمل; 3. ايجاز.
حال به شرح اصل اول يعنى انديشه صواب مى پردازيم.

انديشه صواب

در اولين وصف متقين از زبان امام على(عليه السلام) آمده است كه: ((...سخن آنان صواب است...))(17) يا سخن نگويند جز به صواب. سعدى نيز يكى از وجوه مميز بين انسان و حيوان را كه ملاك برترى آدميزادگان بر حيوانات مى باشد, قوه ناطقه مى داند, ولى در همان جا تصريح مى نمايد كه اگر از اين حسن انسانى كسى به صواب و صلاح استفاده نكند, از حيوان هم بدتر است.
به نطق آدمى بهتر است از دواب
دواب از تو به گر نگويى صواب(18)

در واقع ناطق بودن زمانى ارزش دارد كه صواب و صلاحى در آن باشد, و ذاتا آن را ارزشى نيست. سخن چون كالبدى است كه انديشه صواب به منزله روح آن مى باشد, در نتيجه سخن بدون انديشه صواب چون جسمى است كه فاقد روح مى باشد. و هرگاه انديشه صواب شد, سخن نيز به تبع آن صواب خواهد شد.
براى تبيين اين مطلب به ابيات ذيل توجه بفرماييد:
اين سخن و آواز از انديشه خاست
تو ندانى بحر انديشه كجاست
ليك چون موج سخن ديدى لطيف
بهر آن دانى كه باشد هم شريف
چون ز دانش موج انديشه بتاخت
از سخن و آواز او صورت بساخت
از سخن صورت بزاد و باز مرد
موج خود را باز اندر بحر برد(19)

سخن صواب آن است كه موجبات قربت و رضاى حقتعالى را فراهم آورد(20).

2. تإمل

با استمداد از فرمايش امام على(عليه السلام) به شرح اصل دوم يعنى تإمل مى پردازيم:
امام على(عليه السلام) مى فرمايند:
((مومن چون آهنگ سخن كند, ابتدا در اندرون خويش نگاهش مى دارد و مى انديشد, اگر نيكش يافت, بر زبان مىآورد و اگر بد, پنهانش مى دارد))(21).
در نگاه ايشان, آنان كه مى گويند و سپس مى انديشند, احمق; و آنان كه مى انديشند و سپس مى گويند, خردمند مى باشند(22) به قول شاعر:
سخندان پرورده پير كهن
بيانديشد آنگه بگويد سخن(23)

در اينجا ذكر حكايتى از گلستان بى خزان سعدى در تبيين معناى تإمل خالى از فايده نيست:
((طايفه اى از حكماى هندوستان در فضيلت بوذرجمهر سخن مى گفتند, به آخر جز اين عيبش ندانستند كه بطىء است يعنى درنگ بسيار مى كند و مستمع را بسى منتظر بايد بود تا تقرير سخنى كند. بوذرجمهر بشنيد و گفت: انديشه كردن كه چه گويم; به از پشيمانى خوردن كه چرا گفتم))(24).
مزن تا توانى به گفتار دم
نكو گوى, اگر دير گويى چه غم(25)

شرح اصل دوم را با بيانى از اميرمومنان(عليه السلام) تكميل مى كنيم كه در قسمتى از وصيتشان به امام حسن(عليه السلام) مى فرمايند:
((جبران زيان خموشى و دم فرو بستن, بسى آسان تر است از بازيافت آنچه با گفتار نابجا از دست مى رود))(26).
و به راستى, سخن و زبان, مثل تير و كمان است, چون تير از كمان جست ديگر كماندار قوت ضبط آن را ندارد; سخن نيز چون از دهان جست ديگر باز نخواهد گشت. با اين تفاوت كه: ((بسا تير تيرانداز به خطا مى رود, اما تير سخن باطل, به هر ترتيب, اثرى بر جاى مى گذارد, هرچند اثر باطلش در روند تباهى باشد))(27).
و اين اصل را با اين ابيات به پايان مى بريم كه:
نكته اى كان جست ناگه از زبان
همچو تيرى دان كه آن جست از كمان
وا نگردد از ره آن تير اى پسر
بند بايد كرد سيلى را ز سر
چون گذشت از سر, جهانى را گرفت
گر جهان ويران كند نبود شگفت(28)

3. ايجاز

قبلا اشاره كرديم كه ((كم گوى و گزيده گوى چون در)) و اكنون مى افزاييم: دانا كسى است كه كلام خود را در نهايت ايجاز و اختصار و البته ايجازى بدون لطمه خوردن به معناى مورد نظر, بيان نمايد. و با سخنان طولانى خود مستمع را ملول نگرداند تا محيط به قول خود و مسلط به مفهومى باشد كه در پس آن كلام مى جويد. و به قول سعدى پيش از آن كه به او بگويند بس كن, خود بس نمايد.
بيانديش و آنگه بر آور نفس
وزان پيش بس كن كه گويند بس

(كليات سعدى, ص 9)
و در آخر براى حسن ختام اين مقال, به اين حديث پيامبر(ص) بسنده مى كنيم كه فرمود:
((....لا يستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه))(نهج البلاغه, خطبه 175, ص 571).
((هيچ بنده اى ايمان راستين را تجربه نكند, مگر قلبش راستى آموزد و قلب هيچ كس راستى نياموزد, مگر آن كه زبانش راست شود)).

گزینه روی میز ما مردم ایران

فرارسیدن 22بهمن مبارکباد

عوامل حواس‌پرتی و راه‌های درمان

عوامل حواس‌پرتی و راه‌های درمان

 انجام چند کار با هم، انجام کارهای خسته‌کننده، افکار آزاردهنده، افسردگی، گرسنگی، استرس و خستگی می‌توانند قدرت تمرکز و توجه فرد را از بین ببرند و باعث حواس پرتی شوند.

انجام چند کار با هم، انجام کارهای خسته‌کننده، افکار آزاردهنده، افسردگی، گرسنگی، استرس و خستگی می‌توانند قدرت تمرکز و توجه فرد را از بین ببرند و باعث حواس پرتی شوند.

آقا با شما هستم! حواستان نیست!؟ کجایی؟ شنیدی چی گفتم!؟ این جملات و پرسش‌ها بارها و بارها در طول روز میان افراد مختلف رد و بدل می‌شود. کسانی که باید چندین بار جمله‌ای را تکرار کنید تا بشنوند، یا آدم‌هایی که چند دقیقه‌ای پشت چراغ راهنمایی چهارراه که دیگر سبز شده است منتظر می‌ایستند.

حتماً شما هم چنین افرادی را می‌شناسید یا گاهی خودتان با این مشکل روبه‌رو هستید، اما دلیل این بی‌توجهی‌ها چیست؟ چه چیزی باعث می‌شود تا این حد بی‌دقت باشیم و نتوانیم تمرکز کنیم؟ البته در دنیای شلوغ امروزی، عدم تمرکز حواس عادی است، زیرا این دنیا پر است از عوامل برهم زننده تمرکز و هوشیاری. به همین دلیل، متخصصان در تلاشند به انسان امروزی کمک کنند تا متمرکزتر و آرام‌تر به کارهایش برسد.

انجام کارهای خسته‌کننده

برخی از وظایف ما در طول روز جالب‌تر از بقیه است. بنابراین کاملاً طبیعی است حین انجام کارهای خسته‌کننده تمرکز بیشتر مختل شود. وقتی بی‌حوصله هستید هر چیزی، از تماس تلفنی گرفته تا گرد و غبار روی میز کار می‌تواند تمرکز شما را از بین ببرد. بنابراین برای حل این مشکل، بین کار به خودتان استراحت دهید و با یک لیوان چای یا بیسکویت از خودتان پذیرایی کنید.

انجام سه کار هم‌زمان بیشتر از انجام دادن آن‌ها به ترتیب و پشت سر هم زمان می‌برد. پس تا جایی که امکان دارد در هر زمان تنها یک کار خاص را انجام دهید

افکار آزاردهنده

به طور حتم کار کردن در شرایطی که نگران هستید، ساده نیست. اگر دائم به برنامه‌های مربوط به بچه‌های‌تان فکر می‌کنید یا اگر هنوز بابت بحث کاری دیروز ناراحت هستید، مطمئن باشید نمی‌توانید در محل کارتان هم موفق عمل کنید. چون این افکار عامل مهمی برای برهم زدن تمرکز است. اگر شما هم با این مشکل روبه‌رو هستید، برای تمرکز بیشتر و پیشگیری از بروز بیماری‌های مختلف بهتر است افکار آزاردهنده را روی کاغذی یادداشت کنید تا وضعیت بهتر شود.

انجام چند کار با هم

کودک خردسال‌تان را در آغوش گرفته‌اید و کتاب می‌خوانید. در همین زمان پاسخ ایمیلی را هم می‌دهید و برای خرید روزانه هم فهرست تهیه می‌کنید! اگر شما هم در انجام چنین کارهایی استاد شده‌اید و می‌توانید چندین کار متفاوت را در یک زمان انجام دهید، دوباره و با دقتی بیشتر به شرایط بیندیشید. تحقیقات نشان داده است هر بار که انسان توجه و تمرکزش را تغییر می‌دهد تا کار دیگری انجام دهد، زمانی از دست خواهد رفت. بنابراین نتیجه می‌گیریم انجام سه کار هم‌زمان بیشتر از انجام دادن آن‌ها به ترتیب و پشت سر هم زمان می‌برد. پس تا جایی که امکان دارد در هر زمان تنها یک کار خاص را انجام دهید. با این کار از نگرانی و استرس و بروز مشکلات جسمی ناشی از آن نیز پیشگیری می‌کنید.

گرسنگی

مغز بدون تأمین سوخت مورد نیاز نمی‌تواند درست عمل کند؛ البته حواس‌تان باشد صبحانه یکی از مهم‌ترین منابع تأمین مواد غذایی مورد نیاز بدن است که نباید فراموش شود. بنابراین همیشه به فکر تأمین انرژی باشید و اجازه ندهید گرسنگی، قدرت توجه و تمرکز را از شما بگیرد.

افسردگی

خیلی از افراد به اشتباه تصور می‌کنند افسردگی به معنای غمگین بودن است. در حالی که طبق نظر متخصصان، افسردگی یکی از بیماری‌های جدی است که علائم خاص خود را ایجاد می‌کند و باید به درستی درمان شود. افسردگی علاوه بر ایجاد حس ناامیدی، غمگین بودن، بی‌تفاوتی و پوچی می‌تواند تمرکز و توجه فرد را نیز مختل کند. بنابراین اگر شما هم این مشکلات را دارید، بهتر است به یک پزشک متخصص مراجعه کنید تا درمان مناسب صورت گیرد.

متأسفانه بعضی از داروهایی که برای درمان افسردگی یا بیماری‌های دیگر استفاده می‌شوند نیز ممکن است با تمرکز فرد تداخل داشته باشند. در این شرایط باید با پزشک یا داروساز صحبت کنید و از وی کمک بخواهید.

استرس و خستگی

استرس مشکلات زیادی برای فرد ایجاد می‌کند که بر هم خوردن تمرکز یکی از آن‌هاست. البته وقتی این تأثیرات در جسم هم خودشان را نشان دهند، شرایط بدتر می‌شود؛ مثل عضلات سفت و دردناک، سردرد یا افزایش ضربان قلب. مطمئن باشید این موارد همگی می‌توانند تمرکز شما را از بین ببرند. علاوه بر استرس، نباید از خستگی هم غافل شد.

مطالعات نشان می‌دهد کم‌خوابی می‌تواند تمرکز و حافظه کوتاه مدت را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین هیچ وقت به بهانه انجام کار یا تفریح، خواب شبانه کافی ـ 7 تا 9 ساعت ـ را نادیده نگیرید.

کوچک شدن مغز

با کوچک شدن مغز، بخش‌هایی از آن که مسوول برخی اعمال در انسان است، تحلیل رفته و به مرور از بین می‌روند. همین مسأله رفته‌رفته باعث ایجاد برخی مشکلات از قبیل بروز آلزایمر و زوال عقل شده و افراد سالمند و اطرافیان آن‌ها را با دردسرهای زیادی مواجه می‌کند.

اثرات ناشی از تحلیل رفتن بافت مغز به طور کلی تمام جوانب زندگی فرد را در بر گرفته و تفکر، احساسات و اعمال او را فرا می‌گیرد. فرد دچار کاهش حافظه شده و به مرور وقایعی را که برایش اتفاق افتاده است، فراموش می‌کند. این مسأله حتی می‌تواند اسم یا نشانی یک فرد را هم شامل شود. فرد ممکن است حالات و احساسات فردی خود را از دست داده و هرچه بیماری پیشرفت کند، با اطرافیان خود بیگانگی بیشتری احساس می‌کند و در اتخاذ تصمیم و نحوه تفکر خود دچار مشکل می‌شود.

کم توجهی

برخی پزشکان معتقدند حواس پرتی در بیشتر موارد مربوط به کم توجهی است و ارتباطی با بیماری مغزی ندارد. به طور کلی برای به یاد آوردن موضوع یا انبار کردن اطلاعات بر روی حافظه، باید ابتدا آن‌ها را ضبط کرد و باید دانست که چگونه این اطلاعات را جمع آوری کرد.

پژوهشگران می‌گویند هنگامی که افراد ذهن مشغولی و استرس داشته باشند، ضبط اطلاعات در حافظه آن‌ها به بدی انجام می‌گیرد و جمع آوری اطلاعات نیز به همین شکل خواهد بود.

دکتر برونو دوبوا از مرکز اعصاب بیمارستان پیتیه سالپاریر پاریس می‌گوید: افرادی که از حواس پرتی شکایت دارند، در بیشتر موارد دچار افسردگی هستند. پریشانی و ترس تمامی توانایی‌های توجه و دقت انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و مانع از عملکرد صحیح آن‌ها می‌شود. پزشکان با معاینه ساده‌ای می‌توانند به راحتی تشخیص دهند که این حالت مربوط به بیماری مغزی است یا کم توجهی.

عدم مراجعه به موقع بیماران به پزشک یکی از موانعی است که تشخیص این‌گونه بیماری‌ها را مشکل می‌کند.


 

آشنایی با مشاغل (نویسندگی)

 نویسندگی

جمله و اجزای آن

اهداف یادگیری:

  •   آشنایی با نویسندگی و ویژگی های نویسنده

 

شرح درس:

در این طرح دانش آموزان با نویسندگی و ویژگی های فرد نویسنده آشنا می شوند

اگر بخواهیم درباره ی نویسنده و ویژگی های وی صحبت کنیم باید بگوییم نویسنده شدن تنها با فراگیری اصول و قواعد مقدور نیست، نویسندگی را از راه بیشتر خواندن و بیشتر نوشتن می توان آموخت و البته قواعد و اصول را در ضمن آن باید فراگرفت.

 

ویژگی های نویسندگی عبارت است از:

حواس و ادراک های حسی، حافظه، تخیل، استدلال، دقت، شوق نویسندگی، تسلط بر موضوع، شناخت منابع، مآخذ و مراجع، شناخت خواننده، رسالت و تعهد، کاربرد درست زبان و انتقادپذیری.

 

حواس و ادراک حسی: بنیاد ادراک و آگاهی ما دیده ها، شنیده ها، خوانده ها و تجربه ها و به کار بستن آن هاست. هر عضوی به نحوی ما را در ادراک و آگاهی یاری می دهد.

 

حافظه: دست یافتن بر تجربه ها و دانش های گذشته و حال و به یادآوردن و بهره گیری از آن ها مایه و پایه کار یک نویسنده است. نویسنده می تواند از راه حافظه آنچه را که در ذهن دارد بپروراند و با برداشتی خاص روی کاغذ آورد. این حافظه باید طوری تربیت شود که پایدار، مطمئن و امانتدار باشد و بتواند به یاد آورد که مطلبی که دریافت کرده از که شنیده و در کدام کتاب خوانده و برای یافتن آن باید به کدام منبع مراجعه کند.

 

تخیل: ذهن و خرد آدمی از تخیل، تعقل و هوش یاری می گیرد تا آنچه را پیش از آن احساس و ادراک کرده است دریابد. تخیل یک عمل ذهنی است و ذهن صورت آنچه را که در گذشته احساس یا ادراک کرده به یاری حافظه در تصور و خیال فرا می خواند و از آن ها هرچه را که نیاز دارد می گیرد، آن ها را به هم می آمیزد و از آن ها ترکیب تازه ای پدید می آورد. در این مرحله کیفیت ترکیب مواد تخیل – چون نحوه ی ترکیب مواد ساختمان برای یک معمار – بسیار مهم است.

تخیل مادر اختراع ها، اکتشاف ها، ابداع ها و شاهکارهاست و شرط آن ، آن است که بیمار نباشد و با اوهام و پندارها نیامیزد.

 

استدلال: یکی از بهترین سرمایه های نویسنده است. بدین وسیله می توان درست را از نادرست و سره را از ناسره تمییز داد و به بررسی، حقیقت یابی، تفکر، تامل و پژوهش پرداخت.

 

دقت: دقت است که ادراک حسی، حافظه، تخیل و استدلال را از انحراف بازداشته و به مسیر درست خود هدایت می کند. خوب نگاه کردن، خوب گوش دادن و خوب دقت کردن به اثر یک نویسنده اعتبار می بخشد.

نویسنده باید چشم باز و بیان ساده داشته باشد. باید نگاه کرد، دید، شنید، فهمید و آنگاه دیده، فهمیده و شنیده را آسان گفت و نوشت.

 

شوق نویسندگی: نوشته ای که شور نویسندگی در آن نباشد ارزش خواندن ندارد. نویسندگان حرفه ای چون یک نویسنده شیفته و دلداده نمی توانند مطلب بنویسند. نویسنده ی واقعی می داند چه بنویسد، برای چه و برای که بنویسد. برای شهرت و رسیدن به هدف های مادی مطلب نوشتن هنر نیست.

 

تسلط بر موضوع: نویسنده باید بداند چه می خواهد بنویسد. آنچه او می خواهد بنویسد باید از آن خود او باشد و به نحوی بپروراند که خواننده را به هدف هدایت کند. پس پیش از هر چیز نویسنده ی خوب باید خواننده ی خوبی باشد.

نظامی عروضی می گوید: « دبیر یا نویسنده باید از هر علم بهره ی کافی داشته باشد، از هر استاد نکته ای تازه یاد گیرد، از هر حکیم لطیفه ای بشنود و از هر ادیب مطلب نغزی اقتباس کند».

برو خوشه چین باش سعدی صفت                           که گردآوری خرمن معرفت

 

« ولتر» نویسنده ی فرانسوی می گوید: « کتاب ها از کتاب ها پدید می آید ». پس باید کتاب های دیگران را هم مطالعه کرد.

مهمترین کار نویسنده انتقال فرهنگ است و تلاش فکری و ذهنی نویسنده و مطالعه ی او در زوایای دنیای آموخته ها و برداشت های خویش به اندیشه ی وی غنا می بخشد و می تواند به رشد فرهنگ و انتقال آن به هموطنان خویش کمک کند.

 

شناخت منابع و ماخذ: با بهره گیری از منابع، ماخذ و مراجع نویسنده بهتر می تواند بر موضوع نوشته ی خویش تسلط یابد. پژوهش یک نویسنده پیرامون محتوای اثر خویش، او را از دوباره کاری باز می دارد و به او اطمینان خاطر بیشتری می بخشد.

مشاهده، مصاحبه و بهره گیری از کتابخانه کلید دشواری هاست. پس نویسنده باید نحوه ی استفاده از کتابخانه، مآخذ و منابع تحقیق را بداند و بتواند با ظرافت و بجا از آن ها بهره گیرد.

 

شناخت خواننده: نویسنده پیش از آنکه قلم روی کاغذ آورد خواننده ی نوشته ی خود را باید بشناسد و بداند که برای که می نویسد، او چه اطلاعاتی از نوشته دارد و چه آثاری پیش از این در این زمینه تهیه شده است. بنابراین نویسنده هنگام طرح نوشته خویش باید بدین مهم توجه نماید.

 

رسالت و تعهد: نویسنده ای که نمی داند و توانایی آموزش دانسته هایش را ندارد، نباید برای دیگران بنویسد. نویسنده رسالت دارد که خواننده را آگاه سازد و پیش ببرد و از نظر دانش و اخلاق او را هدایت کند. پس نویسنده مسوول است و نگارش و نویسندگی جز مسوولیت نیست.

نویسندگی برقرار ساختن رابطه ی معنوی و انسانی است میان نویسنده و خواننده. حال اگر این رابطه بدون قصد و هدف و توجه به نیاز مردم باشد بیهوده و زیان بخش است و در حقیقت پیامی از او به خواننده نرسیده است.

 

کاربرد درست زبان: نویسنده باید به زبانی که در نوشته به کار می برد تسلط داشته باشد. ما مطلب می نویسیم که پیام خود را برسانیم، حال اگر کاربرد درست واژه ها و اصطلاحات آن ها را ندانیم و به کمک نشانه ها نتوانیم فکر خود را به روشنی به خواننده برسانیم، رسالت خود را انجام نداده ایم.

 

انتقاد پذیری: نویسنده باید روحیه ی انتقاد پذیری داشته باشد. اگر نوشتن وسیله ی ارتباط است باید متقابل باشد.

نویسندگان خوب پیرامون اثر خویش نظرخواهی می کنند و فرمی همراه اثر خویش برای خواننده می فرستند تا او را با ذکر معایب و نقایص، جهت اصلاح یاری کنند.

دهه فجر مبارک

دهه فجر بر فجر آفرینان مبارک باد؛

دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبری

دهه فجر ،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست که گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین کننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی،‌ در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس می‌کردند که فاتحینی هستند که بر مردم غلبه یافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع کردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام،‌ مردم و استعمارگران به کار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است که خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه کرد. در مذهب ما،‌ احساسات،‌ گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید کلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. صداوسیما باید فیلمها و سریالهای تلویزیونی و برنامه هایی بمناسبت دهه فجر تهیه کند که یادآور خاطره های خوش انقلاب باشد و حضور همه جانبه ی مردم و حل شدن آنان را در دوران انقلاب نشان دهد.

میلاد حضرت رسول وامام جعفرصادق مبارکباد

وقایع رخ داده درزمان تولد رسول اکرم (ص)

اتّفاقات واقع شده در هنگام ولادت پيامبر اكرم(ص) را توضيح دهيد؟



پيامبر اكرم حضرت محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ در هفدهم ربيع الاول[1] و در سالي كه اصحاب فيل براي خراب كردن كعبه معظّمه وارد مكّه شدند به دنيا آمد[2] و در هنگام ولادت آن حضرت معجزات و اتّفاقاتي به وقوع پيوست كه به آنها اشاره مي‌شود:
از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه ابليس به هفت آسمان مي‌رفت و خبرهاي سماويّه را مي‌شنيد، وقتي كه حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ متولّد شد او را از سه آسمان منع كردند و چون پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ متولّد شد او را از همة آسمانها منع كردند و شياطين را با تيرهاي شهاب از درهاي آسمان راندند، پس قريش گفتند: حتماً وقت تمام شدن دنيا و آمدن قيامت است كه اهل كتاب (يهود و نصاري) ذكر مي‌كردند و ما شنيديم، عمرو بن اميه كه داناترين اهل جاهليّت بود گفت: نگاه كنيد به ستاره‌هاي معروف كه مردم با آنها زمانهاي زمستان و تابستان را مي‌شناسند اگر يكي از آنها بيفتد، بدانيد وقت آن است كه همة خلايق هلاك شوند و اگر آنها به حال خود و ستاره‌هاي ديگر ظاهر شوند پس امر غريبي اتّفاق خواهد افتاد
وقتي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ متولّد شد، ديوها رانده شدند و مردم را زمين لرزه اي فرا گرفت كه به همه جاي دنيا رسيد تا آنجا كه كليسا ها ويران گشت و چيزي كه جز خدا پرستش مي‌شد از جاي خود كنده شد و ستارگاني هويدا گشت كه پيش از آن ديده نمي‌شد و كاهنان يهود از آن در شگفت ماندند
ايوان كسري بلرزيد و چهار كنگره آن افتاد و آتشكدة فارس كه هزار سال خاموش نشده بود در آن شب خاموش شد و داناترين علماي مجوس در آن شب در خواب ديد كه شتراني عربي اسباني سركش را مي‌كشند و از دجله گذشتند و داخل بلاد ايشان شدند، و طاق كسري از ميانش شكست و دو حصّه شد و آب دجله شكافته شد و در قصر او جاري گرديد و نوري در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گرديد و پرواز كرد تا به مشرق رسيد، هر بتي كه در هر جاي عالم بود بر رو افتادند و درياچه ساوه كه سالها آن را مي‌پرستيدند فرو رفت و خشك شد و وادي سماوه كه سال ها بود كسي آب در آن نديده بود آب در آن جاري شد. و تخت هر پادشاهي در آن صبح سرنگون شده بود و جميع پادشاهان در آن روز لال بودند و سخن نمي‌توانستند بگويند و علم كاهنان ـ پيشگويان ـ برطرف شد و سحر ساحران باطل شد وهر كاهن و پيش گوئي كه بود ميان او و همزادي كه داشت و خبر ها را به او مي‌داد جدايي افتاد و قريش در ميان عرب بزرگ شدند و ايشان را آل الله گفتند، چونكه آنان در خانة خدا بودند. و آمنه مادر پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ گفت: كه چون پسرم بر زمين رسيد دست ها را بر زمين گذاشت و سر به سوي آسمان بلند كرد و به اطراف نظر كرد پس از او نوري ساطع شد كه همه چيز را روشن كرد و به سبب آن نور قصرهاي شام را ديدم و در ميان آن روشني صدايي شنيدم كه قائلي ـ گوينده‌اي ـ مي‌گفت: زاييدي بهترين مردم را، پس نام او را محمّد بگذار.
از حضرت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ روايت شده است؛ كه چون آن حضرت متولّد شد بت ها كه بر كعبه گذاشته بودند همه بر رو افتادند و چون شام شد اين ندا از آسمان رسيد كه: جاءَ الحق و زهق الباطل إنَّ الباطل كان زهوقا؛حق آمد و باطل نابود شد همانا باطل نابود شدني است. و جميع دنيا در آن شب روشن شد و هر سنگ و كلوخي و درختي خنديد و آنچه در آسمانها و زمين ها بود تسبيح خدا گفتند و شيطان گريخت و مي‌گفت: بهترين امّتها و بهترين خلايق و گرامي ترين بندگان و بزرگ ترين عالميان محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ است.
مرحوم طبرسي در كتاب احتجاج از امام موسي ـ عليه السلام ـ روايت كرده است كه چون پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از مادر متولد شد، دست چپ را بر زمين گذاشت و دست راست را به سوي آسمان كرد و لبهاي خود را به توحيد به حركت آورد و از دهان مباركش نوري ساطع شد كه اهل مكّه قصرهاي بصري و اطراف آن را كه از شام است ديدند و قصرهاي سرخ يمن و نواحي آن را و قصرهاي سفيد اصطخر فارس و حوالي آن را ديدند و در شب ولادت آن حضرت دنيا روشن شد تا آن كه جنّ و انس و شياطين ترسيدند و گفتند در زمين امر غريبي رُخ داده است. ملائكه را ديدند كه فرود مي‌آمدند و بالا مي‌رفتند و تسبيح و تقديس خدا مي‌كردند و ستاره ها به حركت آمدند و در ميان هوا مي‌ريختند. و در آن وقت شيطان در ميان اولاد خود فرياد كرد تا همه نزد او جمع شدند و گفتند: چه چيز تو را آشفته ساخته است اي سيّد ما، گفت: واي بر شما از اول شب تا حال احوال آسمان و زمين را متغيّر مي‌يابم و بايد كه حادثه عظيمي در زمين واقع شده باشد كه تا عيسي به آسمان رفته است مثل آن واقع نشده است، پس برويد و جستجو كنيد كه چه امر غريبي حادث شده است، پس متفرّق شدند و گرديدند و برگشتند و گفتند چيزي نيافتيم، ابليس بزرگ شيطانها گفت كه دانستن اين، كار من است، پس جستجو كرد در تمام دنيا تا به حرم رسيد، ديد ملائكه اطراف حرم را فرو گرفته اند، چون خواست كه داخل شود ملائكه بر او بانگ زدند و او برگشت؛ پس كوچك شد مانند گنجشكي و از جانب كوه حري داخل شد، جبرئيل گفت: برگرد اي ملعون، گفت: اي جبرئيل يك سوال از تو مي‌كنم، بگو امشب در زمين چه اتّفاقي افتاده است، جبرئيل گفت: محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ كه بهترين پيغمبران است امشب متولّد شده است، پرسيد كه آيا مرا در او بهره اي هست؟ گفت: نه، پرسيد آيا در امّت او بهره دارم؟ گفت: بلي، ابليس گفت: راضي شدم.
معرفي منابع، جهت مطالعه بيشتر:
1ـ منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، جلد 1.
2ـ حيوة القلوب، تاريخ پيامبر اسلام، علّامه محمّد باقر مجلسي، جلد 3.
3ـ يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمه دكتر آيتي.

شهادت امام هشتم امام رضا (ع)برشیعیان آن امام تسلیت باد

 

ازسخنان گوهربار امام رضا (ع)

  عقل‌ شخص‌ مسلمان‌ تمام‌ نيست‌ ، مگر اين‌ كه‌ ده‌ خصلت‌ را دارا باشد : از اواميد خير باشد ، از بدى‌ او در امان‌ باشند ، خير اندك‌ ديگرى‌ را بسيار شمارد ، خير بسيار خود را اندك‌ شمارد ، هرچه‌ حاجت‌ از او خواهند دلتنگ‌ نشود ، در عمر خود از دانش‌طلبى‌ خسته‌ نشود ، فقر در راه‌ خدايش‌ از توانگرى‌ محبوبتر باشد ، خوارى‌ در راه‌ خدايش‌ از عزت‌ با دشمنش‌ محبوبتر باشد ، گمنامى‌ را از پرنامى‌ خواهانتر باشد . سپس‌ فرمود : دهمى‌ چيست‌ و چيست‌ دهمى‌ ! به‌ او گفته‌ شد : چيست‌ ؟ فرمود : احدى‌ را ننگرد جز اين‌ كه‌ بگويد او از من‌ بهتر و پرهيزگارتر است‌
(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 467

اسامی برندگان مسابقات

                  اسامی برندگان مسابقات مکتوب مرداد1392

ردیف

نام

نام خانوادگی

9

فاطمه

طیبی

16

نظیفه

محمدی

19

سميه

مالكي

20

مريم

قشلاقي گازراني

21

رضا

احمدی

22

امير محمد

جباري

23

مريم

غفاري

24

معصومه

صالحي مرزيجراني

25

علیرضا

كارخانه

26

فاطمه

افضلي فرد

27

طيبه

لطفي

32

ريحانه

اماني

35

ياسين

فراهاني