خلاصه خطبه اول نهج البلاغه

از علی (ع)اموز اخلاص درعمل

خطبه اول نهج البلاغه

 ( سخنان امام علی علیه السلام)

 

ستایش مخصوص خداوندى است که ستایشگران از مدحش عاجزند[1]و حسابگران‏زبردست نعمتهایش را احصاء نتوانند کرد،و کوشش کنندگان هر چند خویش را خسته‏کنند حقش را ادا نتوانند نمود،هم او است که افکار بلند ژرف اندیش،کنه ذاتش رادرک نکنند[2].و غواصان دریاى علوم و دانشها،دستشان را از پى بردن به کمال هستیش‏کوتاه گردد،یعنى آنکس که براى صفاتش حدى نیست و اوصاف کمالش را توصیف‏نتوان کرد،و براى ذاتش وقتى معین،و سرآمدى مشخص نتوان تعیین نمود،مخلوقات‏را با قدرتش آفرید،بادها را با رحمتش به حرکت آورد،و اضطراب و لرزش زمین‏را به وسیله کوهها،آرامش بخشید.[3]و[4]

نخست‏شناسائى خدا:

سرآغاز دین معرفت او است،[5]و کمال معرفتش تصدیق ذات او،و کمال تصدیق‏ذاتش توحید و شهادت بر یگانگى او است،و کمال توحید و شهادت بر یگانگیش اخلاص‏است،و کمال اخلاصش آن است که وى را از صفات ممکنات پیراسته دارند،چه اینکه‏هر صفتى گواهى مى‏دهد که غیر از صفت موصوف است و هر موصوفى شهادت مى‏دهد که‏غیر از صفت است، آنکس که خداى را(به صفات ممکنات)توصیف کند وى را به چیزى‏مقرون دانسته،و آن کس که وى را مقرون به چیزى قرار دهد،تعدد در ذات او قائل شده،و هر کس تعدد در ذات او قائل شود،اجزائى براى او تصور کرده،و هر کس اجزائى براى‏او قائل شود وى را نشناخته است. و کسى که او را نشناسد،[6]به سوى او اشاره مى‏کند،و هر کس به سویش اشاره کند،برایش حدى تعیین کرده،و آن که او را محدود بداند،وى را به شمارش آورده،و آن کس‏که بگوید خدا در کجا است؟وى را در ضمن چیزى تصور کرده،و هر کس بپرسد بر روى‏چه قرار دارد؟جائى را از او خالى دانسته،همواره بوده است و از چیزى به وجود نیامده،و وجودى است که سابقه عدم براى او نیست،با همه چیز هست اما نه اینکه قرین آن باشد،[7]و مغایر با همه چیز است، اما نه اینکه از آن بیگانه و جدا باشد،انجام دهنده است،اما نه به آن معنى که حرکات و ابزارى داشته باشد،بینا است‏حتى در آن زمانى که موجودقابل رؤیتى وجود نداشت،تنها است زیرا کسى وجود نداشته تا به او انس گیرد،و از فقدانش‏ترسان و ناراحت‏شود.

آفرینش جهان:

خلق را ایجاد نمود و بدون نیاز به اندیشه،و فکر و استفاده از تجربه،آفرینش راآغاز کرد،و بى‏آنکه حرکتى ایجاد کند و تصمیم آمیخته با اضطرابى در او راه داشته باشد،جهان را ایجاد نمود،پدید آمدن هر یک از موجودات را بوقت مناسب خود موکول ساخت‏و در میان موجودات،با طبایع متضاد هماهنگى برقرار نمود،[8]و در هر کدام،طبیعت‏و غریزه مخصوص به خودشان آفرید،و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانید،او پیش‏از آنکه آنها را بیافریند،از تمام جزئیات و جوانب آنها آگاه بود،و به حدود و پایان آنهااحاطه داشت،و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود.پس از آن خداوند طبقات جو را ازهم گشود،[9]و اطراف آن را باز کرد و فضاهاى خالى ایجاد نمود،و در آن آبى که‏امواج متلاطم آن روى هم مى‏غلطید،جارى ساخت، و آن را بر پشت‏بادى شدید،و طوفانى‏کوبنده حمل نمود،پس از آن باد را به باز گرداندن آن فرمان داد،و بر نگهداریش آن رامسلط ساخت،و به حدى که باید،مقرون نمود،فضاى خالى در زیر آن گشوده و آب دربالاى آن در حرکت‏بود،سپس خداوند طوفانى برانگیخت که جز متلاطم ساختن آن آب کاردیگرى نداشت،و بطور مداوم امواج آب را در هم مى‏کوبید، طوفان بشدت مى‏وزید،و از نقطه‏اى دور سرچشمه مى‏گرفت‏بعد از آن به آن فرمان داد تا آبهاى متراکم و امواج عظیم آب رابر هم زند،و امواج این دریاها را به هر سو بفرستد،پس آن را همانند مشکى به هم زد.و با همان شدت که در فضا مى‏وزید بر امواج آب نیز حمله‏ور شد،از اولش برمى‏داشت وبه آخرش فرو مى‏ریخت،و قسمتهاى ساکن آب را به امواج متحرک مى‏پیوست،آبها روى‏هم انباشته شدند،و همچون قله کوه بالا آمدند،و امواج روى آب کفهائى بیرون فرستادو آن را در هواى باز و جوى وسیع بالا برد،و از آن هفت آسمان را پدید آورد، آسمان‏پائین را همچون موج مهار شده،و آسمان برترین را همچون سقفى محفوظ و بلند قرارداد،بدون اینکه نیاز به ستونى براى نگهدارى آن باشد،و نه میخهائى که آن را به بندد، سپس آسمان پائین را به وسیله کواکب و نور ستارگان درخشان زینت‏بخشید و در آن‏چراغى روشنى بخش و ماهى نور افشان به جریان انداخت،که در مدارى متحرک و صفحه‏اى‏جنبنده بگردند.[10]

آفرینش فرشتگان:

پس آنگاه آسمانهاى بالا را از هم گشود،و مملو از فرشتگان مختلف ساخت،[11]گروهى از آنان همیشه به سجده‏اند و رکوع ندارند،و یا به رکوعند و قیام نمى-کنند،و یا در صفوفى که هرگز از هم پراکنده نمى‏گردد قرار دارند،و یا همواره تسبیح مى‏گویندو هرگز خسته نمى‏شوند، هیچگاه خواب چشمان آنها را نمى‏پوشاند،و عقول آنها گرفتارنسیان و سهو نمى‏گردد،بدن آنها به سستى نمى‏گراید،و غفلت و نسیان بر آنان عارض‏نمى‏شود.و گروهى دیگر امینان وحى او،و زبان او به سوى پیامبرانند،و پیوسته براى‏رساندن حکم و فرمانش در رفت و آمدند.

و جمعى دیگر حافظان بندگان اویند و دربانان بهشت او،بعضى از آنها پایشان درطبقات پائین زمین ثابت،و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته،و ارکان وجودشان ازاقطار جهان بیرون رفته و کتفهاى آنها براى حفظ پایه‏هاى عرض خدا آماده است،و در برابرعرش او،سر را پائین افکنده‏اند و در زیر آن بالها را به خود پیچیده‏اند،در میان آنها با کسانى‏که در مراتب پائینتر قرار دارند حجاب عزت و پرده‏هاى قدرت فاصله انداخته،هرگزپروردگار خود را با نیروى وهم تصویر نکنند،و صفات مخلوقان را براى او قائل نشوند،هرگز وى را در مکانى محدود نمى‏سازند،و با چشم به او اشاره نمى‏کنند!. آفرینش آدم:

سپس خداوند مقدارى خاک از قسمتهاى سخت و نرم زمین،و خاکهاى مستعد،شیرین‏و شوره زار آن گرد آورد و آب بر آن افزود تا گلى خالص و آماده شد،و با رطوبت آن رابهم آمیخت تا به صورت موجودى چسبناک درآمد[12]،و از آن صورتى داراى اعضاء و جوارح‏پیوستگیها،و گسستگیها آفرید،آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت‏تا وقتى معلوم و سرانجامى معین.و آنگاه از روح خود در او دمید،پس به صورت انسانى‏داراى نیروى عقل که وى را به تکاپو مى‏اندازد در آمد،و داراى افکارى که به وسیله آن درموجودات تصرف نماید.به او جوارحى بخشید که به خدمتش پردازد و ابزارى عنایت کرد که‏وى را به حرکت آورد،نیروى اندیشه،به او بخشید که حق را از باطل بشناسد،و همچنین‏ذائقه،شامه و وسیله تشخیص رنگها و اجناس مختلف در اختیار او قرار داد،او را معجونى ازرنگهاى گوناگون و مواد موافق و نیروهاى متضاد و اخلاط مختلف:حرارت،برودت،رطوبت،و یبوست و ناراحتى و شادمانى ساخت.سپس خداوند از فرشتگان خواست که ودیعه‏الهى و عمل به پیمانى را که با او داشتند،در مورد سجود در برابر آدم و خضوع به عنوان‏بزرگداشت او،اداء نمایند آنجا که فرموده است:

«براى آدم سجده کنید!پس آنها همه سجده کردند،مگر ابلیس!»(بقره-34.)

[13]و همدستانش که کبر و نخوت آنان را فرا گرفت،و شقاوت و بدبختى بر آنان غلبه‏نمود،به آفرینش خود از آتش افتخار نمودند،و به خلقت آدم از گل و خاک توهین کردند،پس خداوند براى اینکه آزمایشش کامل شود،و وعده‏اى که به وى داده منجز گردد،به او مهلت‏عطا کرد و فرمود:«تا روز معلوم مهلت داده شدى‏»(حجر-38 .

آدم در بهشت:سپس خداوند آدم را در خانه‏اى سکنى بخشید که زندگیش را در آن‏گوارا و پر برکت قرار داد،[14]جایگاه او را امن و امان کرد،و او را از ابلیس و عداوت وى‏بر حذر داشت،اما دشمن بالاخره او را فریب داد به خاطر اینکه بر او حسادت مى‏ورزید و ازاینکه او در سراى پایدار،و همنشین نیکان است ناراحت‏بود،آدم یقین خود را به شک و وسوسه‏او فروخت،و تصمیم راسخ را با گفته سست او مبادله کرد،و به خاطر همین موضوع،شادى خودرا مبدل به ترس و وحشت‏ساخت،و فریب برایش پشیمانى به بار آورد.پس از آن خداونددامنه توبه را برایش گسترد،کلمات رحمتش را به او القاء نمود،بازگشت‏به بهشت را به وى وعده‏داد،و او را به سراى آزمایش و جایگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.

رسالت پیامبران براى استخراج گنجهاى عقول:

از میان فرزندان او پیامبرانى برگزید،و پیمان وحى را از آنان گرفت،و از آنها خواست‏که امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانى که اکثر مردم پیمان خدا را تبدیل کرده بودند و حق‏او را نمى‏شناختند.و همتا و شریکانى براى او قرار داده بودند،و شیاطین آنها را از معرفت‏خدا باز داشته،و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند،پیامبرانش در میان آنها مبعوث‏ساخت، و پى در پى رسولان خود را به سوى آنان فرستاد،تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه‏نمایند[15]و نعمتهاى فراموش شده را به یاد آنها آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت‏را بر آنها تمام کنند، گنجهاى پنهانى عقلها را آشکار سازند،و آیات قدرت خداى را به آنان‏نشان دهند:آن سقف بلند پایه آسمان که بر فراز آنها قرار آنها قرار گرفته،و این گاهواره زمین‏که در زیر پاى آنها گسترده،و وسائل معیشتى که آنها را زنده نگهمیدارد،و اجلهائى که آنها رافانى مى‏سازد،و مشکلات و رنجهائى که آنها را پیر مى‏کند،و حوادثى که پى در پى برآنان وارد مى‏گردد،[همه اینها را به آنها گوشزد کنند).

خداوند هرگز بندگان خود را،از پیامبران مرسل،و کتب آسمانى و یا دلیلى قاطع‏و یا راهى صاف و مستقیم خالى نگذارده،پیامبرانى که با کمى نفراتشان و فراوانى دشمنان‏و تکذیب کنندگان،هرگز در انجام وظائف خود کوتاهى نمى‏کردند،پیامبرانى که بعضى‏بشارت به ظهور پیغمبر آینده دادند،و بعضى به خاطر پیامبر پیشین شناخته شده بودند.عصر بعثت محمد(ص):

به همین حال قرنها گذشت،و روزگاران سپرى شد،پدران در گذشتند و فرزندان‏جانشین آنها گردیدند،تا اینکه خداوند سبحان،براى وفاى به وعده خود،و کامل‏گردانیدن نبوت،محمد(ص) رسول خویش را مبعوث ساخت کسى که از همه پیامبران‏براى بشارت به آمدنش پیمان گرفته شده بود،نشانه‏هایش مشهور و میلادش پسندیده بود،در آن روز(که او قدم به جهان گذارد)مردم زمین داراى مذاهب پراکنده(16]و خواسته‏هاى ضد و نقیض،و جمعیتهائى متشتت‏بودند،عده‏اى خداى را به مخلوقش تشبیه مى‏کردند،گروهى ملحد بودند،و جمعى معبودهاى دیگرى غیر از خداى یگانه داشتند،اما او آنها رااز گمراهى نجات داد و هدایت نمود، و با موقعیت‏خود آنان را از جهالت نجات بخشید.

سپس خداى سبحان لقاى خویش را براى محمد(ص)اختیار کرد و آنچه را نزد خودداشت، براى او پسندید،او را با انتقال از دنیا گرامى داشت،و از گرفتارى با مشکلات‏نجات داد،وى را در نهایت احترام قبض روح کرد و به سوى خویش فرا خواند،او هم‏آنچه را که انبیاى پیشین براى امت‏خود گذارده بودند،در میان امت‏خویش به جاى‏گذاشت(کتاب خدا و اوصیاى خویش را میان آنان قرار داد)زیرا آنها هرگز امت‏خودرا مهمل و بى‏سرپرست رها نساختند و بدون اینکه راهى روشن و دانشى پایدار به آنها بدهنداز میان آنان بیرون نرفتند.

قرآن و احکام دینى:

هم اکنون کتاب پروردگار شما در میان شما است،حلال و حرامش آشکار و فریضه‏هاو مستحبات و ناسخ و منسوخ،و مباح و ممنوع،خاص و عام،پندها و مثلها،مطلقها ومحدودها، محکمات و متشابهاتش همه معلوم است،مجملات آن به برکت محکمات وآیات روشن،تفسیر شده،نکات پیچیده آن(در پرتو آیات دیگر)واضح است و آنچه راکه پیمان معرفت آن از همه گرفته شده،معلوم است. و نیز آنچه بندگان موظف به آگاهى از آن نیستند(مانند کنه ذات خدا)آشکار است،قسمتى از احکام در کتاب خدا(براى مدتى محدود)الزام شده و ناسخ آن در سنت پیامبرآمده،و بعضى در سنت واجب شده در حالیکه قبلا در کتاب خدا(براى مدت محدودى)ترک آن مجاز بوده،و بعضى در اوقات معینى واجب است و بعضى وجوب آن در آینده‏از بین رفته است،محرمات آن از هم جدا است:یک قسمت،گناهان کبیره است که‏کیفرش را آتش قرار داده،و قسمتى صغیره است که غفرانش را براى آن مهیا ساخته،و برخى انجام کمش مقبول و مراحل بیشترش در وسعت.

حج‏خانه خدا نشانه عظمت اسلام!

(قسمتى از این خطبه است که در مورد حج‏بیان فرموده):

حج‏بیت الحرام را بر شما واجب کرده و همان خانه‏اى که آن را قبله مردم قرارداده است:که همچون تشنه کامانى که به آبگاه مى‏روند،به سوى آن رو مى‏آورند،وهمانند کبوتران به آن پناه مى‏برند:خداوند آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمتش،وتسلیم آنان در مقابل عزتش قرار داده،و از میان مخلوقش شنوندگانى را برگزیده که دعوت‏او را به سوى این خانه اجابت کنند،و سخنش را تصدیق نمایند،و در مواقف پیامبران قرارگیرند،همچون فرشتگان که به گرد عرش مى‏گردند،به گرد آن طواف کنند،و سودهاى‏فراوان در این تجارتخانه‏ى عبادت بدست آورند،و به سوى میعادگاه آمرزشش بشتابند،خداوند متعال این خانه‏ى خود را پرچمى براى اسلام قرار داد[17]و حرم امنى براى‏پناهندگان به آن،بجا آوردن حج آن را از فرائض شمرده،و اداى حق آن را واجب کرد،و بر همه شما مقرر داشت که به زیارت آن بروید و فرمود:«آنکس که استطاعت رفتن به خانه‏خدا داشته باشد،حج‏بر او فرض است،و آن کس که کفر ورزد خداوند از همه جهانیان بى-نیاز است‏» (16-آل عمران-97 .)

 

آشنایی با شغل صحافی

آشنایی با شغل ویا بهتر بگوییم هنر صحافی

تعریف صحافي:
فن تنظيم و به‌هم‌بستن صفحات كتاب يا امثال آن و قرار دادن آنها بين دو پوشش (جلد) به‌منظور يكجا نگاهداشتن صفحات و جلوگيري از فرسوده يا پاره شدن و تسهيل استفاده از آنها را صحافي گويند. جلد كتاب ممكن است نازك يا ضخيم باشد. جلدهاي ضخيم را از مقوا مي‌سازند و روي آن را پارچه، چرم، پلاستيك چرم‌نما، يا تركيبي از اين مواد مي‌كشند (:6 ج 2، ص 1555).

تاريخچه:
تاريخ جلدسازي را متفاوت بيان كرده‌اند و بعضي آن را مقارن با شكل‌گيري كتاب دانسته‌اند (:5 ذيل "صحافي"). بعضي نيز گفته‌اند فن صحافي به‌وسيله به‌هم‌بستن كناره صفحات به يكديگر پس از رواج استفاده از پارشمن معمول شد (:6 ج 2، ص 1555).

سومري‌ها براي نگهداري و بايگاني الواح گلي، آنها را روي طاقچه‌هايي به پهناي 45 سانتي‌متر مي‌گذاشتند و گاهي نيز اين الواح را در كوزه‌ها و خم‌هاي كوچك نگهداري مي‌كردند. چيني‌ها براي محفوظ ماندن نوشته‌هاي خود، كاغذهاي راه راه طويل به‌كار مي‌گرفتند و آنها را جناقي تا مي‌زدند. در هند درخت‌هاي بلندي وجود داشت به نام "تاري" كه بر روي برگ‌هاي آن مي‌نوشتند. سپس به‌وسيله عبور نخ از سوراخي كه در ميان برگ‌ها ايجاد مي‌شد، اين اوراق را به يكديگر مي‌چسباندند.

در شهرهاي مركزي و شمال هند از پوست درخت "توز"، كه "بهوج" ناميده مي‌شد، براي نوشتن استفاده مي‌كردند؛ اوراق نوشته شده را با اعداد متوالي شماره‌گذاري مي‌كردند، بعد از اينكه كتاب تمام مي‌شد اوراق را در يك قطعه پارچه مي‌پيچيدند و در ميان دو لوح كه به اندازه همان كتاب انتخاب شده بود، مي‌گذاشتند. اين نوع كتاب را كه براي نامه‌نگاري به‌كار مي‌رفت "پوتي" مي‌خواندند. براي نگهداري طومارهاي مصري كه از پاپيروس بود و گاه طولشان به پنج متر مي‌رسيد، آنها را دور يك چوب استوانه‌اي شكل مي‌پيچيدند (:3 12-13).در نخستين كتاب‌هاي صحافي شده، صفحات كتاب را ميان دو تخته ضخيم قرار مي‌دادند و تخته‌ها را با چفت يا نوار يا بندهاي چرمي مي‌بستند. ماده‌اي كه معمولا براي پوشش به‌كار مي‌رفت چرم بود، ولي عاج، نقره، طلا، ابريشم، و مخمل نيز به‌كار مي‌رفت (:6 ج 2، ص 1555).

تا قرن دوم بعد از ميلاد، كتاب به شكل امروزي وجود نداشت. در مصر، رفته رفته طومارهاي پاپيروس جاي خود را به ورق‌هاي پاپيروس و يا پوست دادند. كتاب‌هاي مقدس مربوط به اين دوره شكل مستطيل داشتند و اوراق آنها از ته به‌يكديگر دوخته شده بود. اين كتاب‌ها را براي حفاظت بيشتر با جلدهاي محكمي كه از باقي‌مانده‌هاي پاپيروس و يا ورقه‌هاي چوب درست شده بود، مي‌پوشاندند. با گذشت زمان و پيشرفت دباغي پوست و به‌وجود آمدن پارشمن، چرم نازكي روي اين جلد مي‌كشيدند و حتي آن را با طرح‌هايي طلايي تزيين مي‌كردند (:3 13).تاريخچه صحافي كتاب در غرب، تا آنجا كه معلوم شده، با لوح‌هاي دو ـ لَت رومي[1] آغاز مي‌شود. اين روكش‌ها مخصوص لوح‌هاي مومي بودند كه از ته با حلقه‌هايي به هم متصل مي‌شدند. نقاشي‌هاي دو ـ لَت را از آبنوس، شمشاد، عاج، يا بعضي مواد سخت مي‌ساختند و گاه پوشش رويي را استادانه كنده‌كاري مي‌كردند و متن واقعي با سوزن روي سطح مومي حك مي‌شد.

پيدايش كتاب‌هايي به شكل كدكس با طلوع مسيحيت همزمان است. به‌ويژه صحافي‌هاي قبطي بازمانده از جوامع مسيحي اوليه مصر، اغلب خصيصه‌هاي اصلي صحافي كدكس‌ها را نشان مي‌دهد. از صحافي‌هاي اوليه كليساي قبطي مصر فقط تكه پاره‌هايي باقي‌مانده است.

مسلمانان، هنر چرمكاري قبطي و طلاكوبي را به سيسيل و اسپانيا بردند. مسيحيان غربي سنتي داشتند كه به اواخر دوران روم باستان بازمي‌گشت. در اروپا و افريقا پيدايش كدكس يك پيشرفت محسوب مي‌شد، ولي شيوه كار و تزيينات متفاوت بود. در اوايل قرون وسطي صحافي با چرم و مقوا انجام مي‌گرفت، ولي از دوران قبل از قرن يازدهم نمونه‌هاي معدودي در دست است. نمونه‌اي از صحافي جواهرنشان از قرن هفتم باقي است. صحافي جواهرنشان كه در فاصله قرن‌هاي نهم تا دوازدهم به سفارش امپراتوران و اشراف‌زادگان انجام مي‌گرفت، بيشتر به‌منظور نمايش مهارت‌هاي هنري بود. نمونه‌هايي از اين صحافي‌ها متعلق به قرن نهم در كتابخانه ملي ايالت باير آلمان موجود است.

صحافي‌هاي روميايي (رمانسك) متعلق به قرن دوازدهم و سيزدهم، صحافي‌هاي برجسته‌اي هستند كه حدود دويست نمونه از آنها باقي‌مانده است. مهرهاي روي جلد نشانگر شخصيت‌هاي كتاب مقدس نظير دود، سامسون، و مريم باكره، و همچنين شخصيت‌هاي اساطير كلاسيك چون سنتورها و سيرن‌ها بود. صحافي روميايي در آلمان، انگلستان، و فرانسه رايج بود. دو فروشگاه خاص و مهم در اين زمينه در پاريس در همسايگي دانشگاه سوربن در فاصله زماني 1135 و 1146 داير بود. مهركوبي در قرن‌هاي پانزدهم و شانزدهم ميلادي، يعني دوران غلبه سبك گوتيك به سطح بالايي از دستاوردهاي هنري رسيد. صحافي در ايتاليا، به‌ويژه ونيز، در اين قرن‌ها پيشرفت قابل ملاحظه‌اي داشت.

در اوايل قرن هفدهم يك صحاف گمنام فرانسوي صحافي‌هاي استثنايي و ارزنده‌اي عرضه داشت كه با طرح‌هاي هندسي مهركوبي و طلاكوبي شده بود. سنت مهم صحافي فرانسه مربوط است به دوره رنسانس كه تا امروز هم باقي مانده است و هنوز هم پاريس مهم‌ترين مركز صحافي‌هاي ظريف و پرزرق و برق دنيا محسوب مي‌شود.

اسپانيا، در نتيجه سلطه مغربي‌ها، همواره كشوري متفاوت به حساب آمده و سنت‌هاي صحافي در اين كشور نيز از اين شرايط متأثر بوده است. تأثير سنت صحافي عربي به‌صورت استفاده از نوارهاي به هم بافته، حلقه‌ها و خال‌ها، با چند مهر پيوست، آشكار است. صحافي اسپانيا، همانند ايتاليا، به‌شدت از صحافي فرانسوي متأثر است.

بعد از دوره گوتيك (1531-1586) صحافي آلمان متحول شد و از سبك فرانسوي و ونيزي تأثير گرفت. در قرن هفدهم نقش مهرها بيشتر از طبيعت مايه مي‌گرفت. درباره صحافي قرن هجدهم آلمان مطالب چنداني در دست نيست و نيازمند تحقيق بيشتر است. در قرن نوزدهم بعضي از صحافان ماهر و قابل آلماني به ايالات متحده، انگليس، و ديگر كشورها مهاجرت كردند. در قرن بيستم، صحافي دستي در آلمان به افتخارات نويني نائل آمده است و حتي برخي صحافان آلماني در سطح جهاني شناخته شده هستند.

صحافي در انگليس تا پيش از قرن هجدهم هيچ برتري و افتخاري كسب نكرد. صحافي انگليس دنباله‌روي صنعت صحافي گوتيك آلمان و كشورهاي پايين‌تر از آلمان بود. در نيمه دوم قرن شانزدهم، در انگلستان، مجموعه‌داران بزرگي وجود داشتند كه بهترين صحافان محلي و اروپايي را استخدام كرده بودند. برخي از گردآورده‌هاي ايشان در كتابخانه بريتانيا موجود است. طلاكوبي جلدها در حدود 1540، يعني بيش از نيم قرن پس از رواج طلاكوبي در اروپا، به‌كار رفت، البته تأثير سبك ايتاليايي در آن واضح است. در اروپا، انگليس، و امريكا ارتباط نزديكي بين صنعت چاپ و صحافي وجود داشت و در قرن‌هاي شانزدهم و هفدهم تمامي فرايندهاي حروفچيني و حتي خرده‌فروشي محصول نهايي در يك كارگاه انجام مي‌گرفت. در قرن هجدهم صحافي دستي انگليس جايگاه خود را پيدا كرد و صاحب سبك شد. البته صحافي‌هاي اواسط قرن نوزدهم و بعد از آن در انگليس و امريكاي شمالي از نظر هنري اهميتي ندارند، ولي معدودي كارهاي صحافي ناب در اين دوره وجود دارد.

در ايالات متحده، سنت صحافي انگليسي همواره بيشترين تأثير را بر صحافي دستي داشته است. در اوايل قرن بيستم، سبك جديدي در نيويورك ابداع شد و صحافي‌هاي بسيار ارزشمندي در چاپخانه‌هاي بزرگ و كتابخانه‌هايي كه كتاب‌هاي داراي صحافي دست‌ساز را نگهداري مي‌كردند، توليد مي‌شد. صحافان آلماني مهاجر كه از دهه 1930 به قاره امريكا آمدند، تأثير قابل ملاحظه‌اي بر اين صنعت و هنر در جهان نو گذاشتند.

سبك‌هاي صحافي قرون وسطايي در هلند و بلژيك و لوكزامبورگ به صحافي آلماني بسيار نزديك بود. از قرن هفدهم به بعد، صحافان اين كشورها، به موفقيت‌هايي دست يافتند.
در كشورهاي اسكانديناوي تا پايان قرن نوزدهم، سبك صحافي تا حد زيادي تقليدي بود، هر چند كه تصادفآ نمونه‌هايي برتر، از نظر كار و نقش‌هاي روي جلد، به‌ويژه در كپنهاگ ديده شده است، از اين پس، بيشتر صحافي‌ها به يافته‌هاي فردي در اين كار اختصاص دارد.

در سوئد نيز پيش از 1850، صحافي كتاب‌ها غالبآ تقليدي از سبك فرانسوي و تا حدودي انگليسي و آلماني بود. بعد از 1850، نمونه‌هايي از صحافي خاص و ناب سنتي ديده مي‌شود. در فاصله دهه‌هاي 1920 و 1930 هنر صحافي كتاب پيشرفت كرد كه حتي بر سنت كتاب‌سازي ممالك اسكانديناوي تأثيري پايدار گذاشت.

در 1887، كارگاه صحافي مخصوص صحافي دست‌ساز در نروژ تأسيس شد كه در آن هنرمندان برجسته نروژي به خلق آثار هنري مي‌پرداختند.

در دهه 1950 نمايشگاه‌هاي بسيار مهمي از صحافي‌هاي دست‌ساز انگليسي، آلماني، سوئدي، دانماركي با حمايت مالي كتابخانه‌هاي دانشگاه كنتاكي برپا شد. ذوق هنري آثار ارائه شده در اين چهار نمايشگاه توجه قابل ملاحظه‌اي را به خود جلب كرد؛ همچنين اين آثار شواهدي را نشان مي‌دادند كه بر اساس آن مي‌توان پذيرفت در نيمه دوم قرن بيستم بعضي از بهترين صحافي‌ها و طراحي‌هاي كتاب از كشورهاي شمال نشأت گرفته است (:8 ج 2، ص 493-504).

تاريخ صحافي در فرهنگ ايراني و اسلامي در مقوله هنر و پيشه ورّاقي مي‌گنجد و جزئي از آن به‌حساب مي‌آيد (:1 77). وَرّاق به كسي اطلاق مي‌شد كه كاغذ مي‌ساخت و يا ورق كاغذ را به اندازه‌هاي گوناگون مي‌بريد. اين لغت گاه به معاني كاتب و كُرّاسه‌نويس و مُجلِّد نيز به‌كار رفته است (:7 824). ايرج افشار مي‌نويسد: "ورّاق معمولا به كسي گفته مي‌شد كه نسخه‌ها را كتابت و تزيين و تجليد و وصّالي مي‌كرد و خود آن را مي‌فروخت. وَرّاقان اغلب دكاني داشتند كه محل تجمع اهل فضل و ادب بود". به نوشته وي: "صحافي و مجلدگري در تمدن و فرهنگ سنتي ما عبارت از حرفه و هنري است كه صاحب آن پيشه، كتاب بي‌جلد را تجليد، كتاب معيوب را وصّالي و مرمت و شيرازه‌دوزي، و كاغذ كتابت را جدول‌كشي مي‌كرد. همچنين مي‌توانست اوراق موش خورده، كرم‌زده، و آتش‌ديده را به‌وسيله متن و حاشيه كردن، حيات تازه‌اي بخشد و كاغذ را آهار مهره و احيانآ دو پوست سازد" (:1 77-78). اما صحاف در ادوار پيشين، تنها به تجليد كتاب نمي‌پرداخته، بلكه با اين نام و يا به‌عنوان ورّاق به استنساخ ، مقابله، و تصحيح نسخ نيز اهتمام مي‌كرده است (:7 690).

در طرح كتاب‌ها كه از سنت قِبâطي نشأت مي‌گرفت، معمولا محور افقي كتاب بلندتر از محور عمودي آن بود و جلدها به روش ضربي و بدون پوشش طلا تزيين مي‌شد. در قرن پنجم و ششم هجري، جلد با طلا و يا با نقاشي تزيين مي‌شد. طي اين مدت محور عمودي كتاب بلندتر شد. قديمي‌ترين جلدهاي مربوط به جوامع اسلامي كه تاكنون به‌دست آمده، متأثر از طرح‌ها و روش‌هاي قبطي بوده است (:3 17-18).

در آثار قديم اسلامي مطالبي درباره صحافان و جلدهاي گرانبهاي ساخت دست ايشان ديده مي‌شود، ولي متاسفأنه به‌نظر مي‌رسد هيچ يك از اين جلدها پس از حمله مغول برجاي نمانده است. اطلاع ما از جلدسازي تا قبل از قرن 14م. بسيار محدود است و حتي اطلاع ما از جلدسازي در قرن 14م. در ايران و نواحي مجاور به نمونه‌هاي معدودي خلاصه مي‌شود كه در موزه‌هاي هنر اسلامي موجود است(:6 ج 2، ص1555).

قرن هشتم و نهم هجري را مي‌توان عصر طلايي هنر صحافي و جلدسازي در ايران به‌شمار آورد. كارهاي اين دوره بيشتر بر پوست بز، به رنگ‌هاي قهوه‌اي و قرمز انجام شده است و نهايت مهارت در طلاكوبي و تزيين چرم را نشان مي‌دهد (:3 19-20). در دوره‌هاي متأخر، از جمله در عهد تيموريان و صفويان نيز صحافان، علاوه بر تسلط به فن تجليد به ديگر هنرهاي عصر خود، چون افشانگري، ابري‌سازي، نقاشي، مقواسازي، تذهيب و خوشنويسي آگاه بودند و بعضآ پاره‌اي از فنون ادبي روزگارشان را هم مي‌دانسته و از زمره اهل فضل و دانش بودند (:4 490).

در عهد شاهرخ تيموري، هنر جلدسازي در خطه خراسان، به‌ويژه هرات، به اوج كمال رسيد. جلدهاي ايراني اين دوره بر نظاير خود در اروپاي قرون وسطي برتري دارند. در اوايل قرن 16م./ اواخر قرن نهم هجري قمري، نقاشي با استفاده از لاك، كه احتمالا در زمان تيمور يا جانشينان وي از چين به ايران آمده بود، در جلدسازي به‌كار گرفته شد. در عهد صفويه ظريف‌كاري دوران تيموريان منسوخ شد. در دوران پادشاهي فتحعلي‌شاه قاجار، جلدسازي تحت‌الشعاع صحافي اروپايي قرار گرفت (:6 ج 2، ص 1555). در دوران ناصرالدين‌شاه قاجار صحافي به روش روغني (لاكي) ترقي بسيار كرد و استادان زبردستي در شهرهاي تهران، شيراز، اصفهان، و ديگر شهرها آثار و شاهكارهايي برجاي گذاشتند. صحاف‌باشي مشهد از جمله اين استادان است. در 1296ق. به‌دستور ناصرالدين‌شاه، مؤسسه "مجمع‌الصنايع" در تهران به‌وجود آمد. ظاهرآ جلدهاي بسياري كه از كتاب‌هاي كتابخانه اندروني شاهي بدست آمده و بعدها به كتابخانه سلطنتي انتقال يافته، كارهايي است كه در همين مجمع‌الصنايع درست شده است. در ميان كتاب‌هاي ناصرالدين‌شاه، جلدهايي اعم از چرمي و يا پارچه‌اي (بيشتر مخمل) موجود است كه به روش فرنگي تهيه شده و حتي گاهي براي اينكه كاملا حالت كارهاي فرنگي به آنها داده شود به‌جاي لچك و ترنج روي آنها نقش شير و خورشيد ضرب كرده‌اند. تعدادي از اين نوع جلدها را در كتابخانه سلطنتي سابق و بخشي ديگر را در كتابخانه ملي ايران مي‌توان ديد (:2 8-9).

صحافي با استفاده از جلدهايي كه با جواهرات فراوان و نظاير آنها تزيين مي‌شدند، در دوران گذشته در مشرق زمين رواج داشت و از آنجا به اروپا راه پيدا كرد و در ميان نخستين صحافان اروپايي كه بيشتر از راهبان بودند، معمول گشت. اين راهبان براي آرايش جلدهاي نسخه‌هاي خطي از زيورآلات و حتي جواهر استفاده مي‌كردند. نمونه‌هايي از اين جلدها كه از قرن 4م. در اروپا رايج بود، در كليساها و موزه‌هاي اروپا باقي است. مذهب ماني نيز كه به توسعه نقاشي در كشورهاي شرقي اسلامي كمك بسيار كرده، تاثيري بسزا بر جلدسازي تزييني داشته است (:6 ج 2، ص 1555).

مراحل صحافي:
صحافي به‌طور كلي سه مرحله دارد:
1. تركيب‌بندي : تركيب‌بندي عبارت است از يكجا و كنار هم گذاشتن صفحات كتاب به‌ترتيب شماره صفحه. اين مرحله از چهار عمل، تشكيل مي‌شود:

  • الف) تا كردن. در اين عمل كه با دست يا ماشين انجام مي‌گيرد، اوراق بزرگ چاپي كه چند صفحه بر پشت و روي آن چاپ شده است طوري تا مي‌شوند كه صفحات پشت سر هم قرار گيرند، ورق تاخورده را يك فرم چاپي مي‌نامند و معمولا مضربي از 4 است؛
  • ب) لَت گذاشتن. منظور از آن، گذاشتن بعضي صفحات رنگي مخصوص، نقشه يا تصاوير خارج از متن، بين صفحات يك فرم است. اين كار با دست انجام مي‌گيرد؛
  • ج) مرتب كردن. در صحافي كنار هم گذاشتن فرم‌هاي متعدد يك كتاب را به‌گونه‌اي كه صفحات كتاب به‌دنبال هم قرار گيرند، مرتب كردن مي‌گويند. اين عمل، در صحافي ماشيني به‌وسيله ماشين‌هاي ترتيب انجام مي‌گيرد؛
  • د) دوختن. پس از مرتب كردن فرم‌ها، ته فرم‌هاي هر جلد بايد به يكديگر دوخته شود. اين كار به دو روش ته‌دوزي و كناره‌دوزي انجام مي‌گيرد. البته كتاب‌هاي ارزان قيمت را اساسآ ته‌دوزي نمي‌كنند، بلكه بسياري از آنها را به كمك ماشين مخصوص، به طريقه ته‌چسب، صحافي مي‌كنند. بعضي اوقات نيز فرم‌هاي يك كتاب را فقط با كوك فلزي مي‌دوزند و با چسب به جلد مي‌چسبانند.


2. شكل‌بندي :
در شكل‌بندي كتاب نيز چهار عمل صورت مي‌گيرد:

  • الف) كوبيدن. دوختن فرم‌هاي كتاب باعث مي‌شود در محل عطف تورم پيدا شود. براي از بين بردن اين تورم فرم‌ها را تحت‌فشار قرار مي‌دهند؛
  • ب) چسب زدن. براي جلوگيري از شل شدن كوك‌ها در روش ته‌دوخت، لايه‌اي از چسب مخصوص بر سطح عطف كتاب مي‌كشند؛
  • ج) لب بريدن. لبه‌هاي ناهموار فرم‌هاي كتاب را پس از دوختن و كوبيدن با ماشين برش مي‌برند تا تمامي نسخه‌هاي كتاب قطع يكسان پيدا كنند؛
  • د) گردسازي، پشت‌كوبي، و آستربندي. در اين مرحله ابتدا سطح عطف كتاب محدّب مي‌شود، سپس يك تكه پارچه با سريشم به سطح عطف كتاب چسبانده مي‌شود كه آن را آستر مي‌نامند. در صحافي دستي شيرازه‌ها را به عطف مي‌دوزند، ولي در صحافي ماشيني شيرازه‌ها را تنها براي تزيين به دو سر عطف مي‌چسبانند.


3. جلدبندي : جلدبندي شامل سه مرحله است:

  • الف) جلدسازي. معمولا جلد كتاب‌ها از مقوا و پارچه يا از كاغذ ضخيم ساخته مي‌شود. براي اين كار، ابتدا ورقه‌هاي بزرگ مقوا را به‌وسيله ماشين برش در اندازه مطلوب بريده، سپس روي پارچه يا كاغذ ضخيمي كه سطح دروني آن چسب خورده، چسبانده مي‌شوند و در عين حال باريكه‌هايي از كاغذ ضخيم نيز به‌صورت عطف در فاصله ميان هر دو قطعه مقوا بر پارچه زيرين مي‌چسبد. سپس لبه‌هاي اضافي پارچه به طرف توي جلد برگردانده و بر سطح داخلي، دو قطعه مقوا مي‌چسبانند؛
  • ب) چاپ جلد. درج عنوان، نام نويسنده، و ديگر اطلاعات كتابشناختي و بعضي تزيينات روي جلد و عطف كتاب را چاپ جلد مي‌نامند. اين كار با چاپ به روش عادي و يا به روش طلاكوبي صورت مي‌گيرد. در روش اخير از حروف مخصوص و يا كليشه و ورقه‌هاي نازك طلايي يا رنگي استفاده مي‌شود؛
  • ج) جلدگذاري. در اين مرحله به سطح دو آستر بدرقه كتاب و پارچه مشبك عطف كتاب چسب مي‌زنند و فرم‌هاي به هم متصل شده را داخل مي‌گذارند و با وارد كردن فشار، عطف فرم‌ها را به عطف جلد، و آستر بدرقه‌ها را به سطح داخلي جلد مي‌چسبانند. سپس كتاب‌ها را چند ساعت زير پرس مي‌گذارند تا خشك شوند(:6 ج2، ص 1555- 1556).


پس از اختراع چاپ توسط گوتنبرگ در 1440م. بازار چاپ و نشر كتاب رونق پيدا كرد. با افزايش تعداد باسوادان و به تبع آن رونق بيشتر بازار نشر، بازار صحافي نيز گرم شد. بعضي از صحافان عاشقانه و هنرمندانه به اين كار مي‌پرداختند و حتي گاهي جلد كتاب را از محتواي آن ارزشمندتر، مي‌ساختند.
تا اوايل قرن بيستم، يعني پيدايش صحافي ماشيني، كتاب‌ها با دست صحافي مي‌شدند. از 1930 به‌بعد، يعني با پيدايش نخستين ماشين‌هاي مجهز صحافي، تمامي مراحل صحافي توسط ماشين انجام مي‌گرفت. البته امروزه هنوز هم كتاب‌هايي با دست صحافي مي‌شوند. صحافي دستي استحكام بيشتري دارد، ولي بديهي است كه بسيار كندتر از صحافي ماشيني انجام مي‌گيرد. صحافي ماشيني با اختراع ماشين‌هاي مجهزتر همواره در حال تكامل بوده است (:6 ج 2، ص 1555).
در دهه 1950، صحافي بدون نخ موسوم به "ته‌چسب" ابداع و مرسوم شد. اين شيوه صحافي كه بدون استفاده از عمل دوخت و به‌وسيله ماشين انجام مي‌گرفت، جانشين ته‌دوزي كتاب شد. از اين پس با استفاده از تسمه نقاله، مراحل صحافي با سرعت زياد و در يك خط توليد انجام گرفت. در اوايل 1960 مراحل مختلف كار صحافي، از دوختن تا پرس كردن و بسته‌بندي، بدون دخالت دست انجام مي‌گرفت. در اواخر دهه 1960، ماشين‌هايي به‌وجود آمدند كه قادر بودند تا 60 جلد كتاب را در يك دقيقه صحافي كنند. در صحافي ماشيني پيشرفته امروزي، مراحل مختلف صحافي كه جدا جدا و توسط ماشين‌هاي مختلف انجام مي‌گرفت، يكپارچه شده است. اين ماشين‌ها تمامي مراحل صحافي را انجام داده، حتي در آخرين مرحله براي توزيع بسته‌بندي مي‌كنند

در دوره های متاخر، از جمله در عهد تیموریان و صفویان نیز صحاف، علاوه بر تسلط به فن تجلید، از هنرهای عصری چونان "افشانگری"، "ابری سازی"، نقاشی، "مقوا سازی"، تذهیب، خوشنویسی و... آگاه بوده و در زمره اهل فضل و دانش بوده اند.

صحافان در دوره تیموریان و صفویان به عنوان یک صنف از پیشه وران بازار شناخته بوده اند و بازار ویژه ی آنها مرسوم به " بازار صحافان" وجود داشته و ظاهرا برخی از آنان بیرون از صنف خود، در کتابخانه های دولتی نیز به صحافی و جلدسازی مشغول بوده اند.

به هر روی ، شغل صحافی و سبکهای آن، در دوره ها و شهرهای مختلف به شیوه های گوناگون وجود داشته و امروزه از روی شیوه هر یک می توان تعیین کرد که آن جلد در کدام منطقه و شهر ساخته شده است.

شغل صحافی و سبکهای آن، در دوره ها و شهرهای مختلف به شیوه های گوناگون وجود داشته و امروزه از روی شیوه هر یک می توان تعیین کرد که آن جلد در کدام منطقه و شهر ساخته شده است.

در ایران صحافان شهیری ظهور کردند که از هنرمندان دوره خود به شمار می آمدند:

"راوندی" مولف " راحه الصدور" از صحافان و مذهبان برجسته قرن هفتم بوده است. از دوره "بایسنقر" و "سلطان حسین بایقرا" می توان از صحافان به نامی چون " میرزا ذاتی لاری " در تبریز، و " رمضان نباتی" در استرآباد و " عشرتی قلندر" در تبریز و " فکری استرآبادی " یاد کرد.

از صحافان و قطاعان قرن نهم  و دهم، "دوست محمد"، "شیخ عبدالله امامی"، "سنگی علی بدخشی"، "میر سعید فغانی هروی"، "مظفر علی "و "محمد امین" از استادان مشهور و بنام هستند.

از دوره صفویه ، "قاسم بیک تبریزی"، که مولف " گلستان هنر" از او یاد کرده، معروف است. از صحافان برجسته دوره قاجار ،" میرزا احمد تبریزی" ، شایسته یاد است. در دوره قاجار بود که به جلدساز و صحاف، لقب " صحافباشی" داده شد.


صحافان ابزار و آلات بسیاری داشته اند که مهمترین آنها عبارتند از:

- انواع چسبها مانند سریش، سریشم، کتیرا، نشاسته و سفیده تخم مرغ

- سنگ زیردست

- قیچی

- خط کش

- پوست مانند تیماج، میش و ساغری

- ضربی

- سوزن

- درفش

- نخ

- ستاره

- کارد

- کارد کج

- شفره یا کاردک

- سوهان و سمباده

- مشته

- قید

- کاغذ و مقوا

- رنگ

- طلای ورق و پودر

- پارچه ململ نخی.

در دو نقاشی نفیس ، ابزار و آلات صحافی سنتی ایرانی ترسیم شده است که اصل آنها در مجموعه شماره 2756 (B 839)  کتابخانه فرهنگستان علوم روسیه در لنینگراد سن پترزبورگ محفوظ است. این مجموعه تاریخ تحریر ندارد و ظاهرا همه از آثار قرن دوازدهم هجری قمری در دوره صفویه می باشد.

مسابقه فرهنگی استان مرکزی

 

جلسه نقد کتاب (5)

 

جلسه نقد کتاب خاک بکر درکانون ادبی کتابخانه درمورخه ۱۱/۹/۱۳۹۲درروز دوشنبه راس ساعت ۱۶

برگزار گردید ُ استاد راهنما جناب آقای مرتضی نیکزاد وتعداد اعضاءحاضر ۱۲نفر بودند

کتاب "خاک بکر" اثر ایوان سرگیویچ تورگنیف با ترجمه عبدالرحمن رزندی وتوسط انتشارات امیرکبیر چاپ گردیده است
 این کتاب که از مجموعه "خلاصه‌ رمانهای برجسته" از سوی این ناشر چاپ شده است به رمان "خاک بکر" اثر نویسنده مشهور روسیه اختصاص دارد.

ایوان سرگیویچ تورگینف، نویسنده نامدار روسی، خالق آثار شکوهمندی در ادبیات روسیه و جهان است. امتیاز اصلی خاک بکر در تصویر شخصیتی مثلا انقلابی ولی در باطن سست عنصر است که نمی‌تواند آیینه تمام‌ عیاری از یک انقلابی باشد.

تورگنیف در این کتاب چیزی کمتر از یک قرن انقلاب روسیه را پیش‌بینی کرده و همین «خاک بکر» را در زمینه رمان شخصیت و تاریخ‌نگاری هنرمندانه، منحصر به فرد کرده است. این کتاب از روی ترجمه عبدالرحمن زرندی از خاک بکر، خلاصه شده است
.



تورگنیف که خالق آثار شکوهمندی در ادبیات جهان است در "خاک بکر" تصویر شخصیتی مثلاً انقلابی ولی در باطن سست عنصر را به تصویر می‌کشد؛ کسی که نمی‌تواند آیینه تمام عیاری از یک انقلابی باشد.

نویسنده در این اثر، نزدیک به یک قرن پیش از وقوع، انقلاب روسیه را پیش‌بینی کرده است و به همین علت منتقدان "خاک بکر" را اثری گران‌سنگ در زمینه رمان شخصیت و تاریخ نگاری هنرمندانه به‌شمار آورده‌اند.

در این کتاب می‌خوانیم: نژادنف مشتاقانه از میان انبوه درختها از ته باغ به جاده نگاه می‌کرد، هنوز شب خاکستری رنگ اطراف را فرا گرفته بود. ناگهان نژادنف لرزید و گوش تیز کرد. در آن نزدیکی چیزی ناله کرد، صدای باز شدن دروازه شنیده شد. هیکل زنانه کوچکی که خود را در شالی پیچیده بود و بسته‌ای به بازوی‌اش آویزان بود از سایه سنگین درختها بیرون آمد و وارد جاده خاک آلود شد.

منابع مسابقات آذرماه (آنلاین)

نام کتاب:  تفسير سوره نور
نویسنده: محسن قرائتي
ناشر: مركز فرهنگي درسهايي از قرآن
 
نام کتاب:  منشور مديران در نظام اسلامي (‏پيرامون عهدنامه مالك اشتر)
نویسنده: رضا استادي
ناشر: ناشر ديجيتالي مركز تحقيقات كامپيوتري نور
 
نام کتاب:  دغدغه هاي فرهنگي
نویسنده: سيد علي خامنه اي
ناشر: صهبا
 
نام کتاب:  فرزندم اينچنين بايد بود
نویسنده: اصغر طاهر زاده
ناشر: لب الميزان
 
نام کتاب:  گلبرگ زندگي
نویسنده: حسين دهنوي
ناشر: خادم الرضاء
 
نام کتاب:  نگاهي به مباني تحليلي نظام جمهوري اسلامي
نویسنده: محمد جواد ارسطا
ناشر: بوستان كتاب قم
 
نام کتاب:  مباني نظري و عملي حب اهل البيت (ع)
نویسنده: اصغر طاهرزاده
ناشر: لب الميزان
 
نام کتاب:  جايگاه جن،شيطان و جادوگر در عالم
نویسنده: اصغر طاهرزاده
ناشر: لب الميزان
 
نام کتاب:  سنجه انصاف
نویسنده: محمدي ري شهري
ناشر: دارالحديث
 
نام کتاب:  به مجنون گفتم زنده بمان( شهيد ابراهيم همت)
نویسنده: فرهاد خضري
ناشر: روايت فتح
 
نام کتاب:  گلچيني از معارف تشيع
نویسنده: علامه طباطبايي
ناشر: بوستان كتاب قم
 
نام کتاب:  اسلام الگوي مصرف
نویسنده: علي اكبر كلانتري
ناشر: بوستان كتاب قم
 
نام کتاب:  دختران آفتاب
نویسنده: اميرحسين بانكي بهزاد دانشگر، محمدرضا رضايتمند
ناشر: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان
 
نام کتاب:  خانواده خوشبخت، فرزند موفق
نویسنده: خسرو اميرحسيني
ناشر: عارف كامل
 
نام کتاب:  قرآن و امام حسين
نویسنده: محسن قرائتي
ناشر: مركز فرهنگي درسهايي از قرآن
 
نام کتاب:  كربلا مبارزه باپوچي ها
نویسنده: طاهرزاده
ناشر:  لب الميزان
 
نام کتاب:  فرهنگ عاشورا
نویسنده: محدثي
ناشر: معروف
 
نام کتاب:  نگاهي قرآني به دوست و دشمن
نویسنده: محمدرضا كاشفي
ناشر: انديشه جوان
 
نام کتاب:  مشروعيّت سقيفه؟!
نویسنده: ناصر مكارم شيرازي
ناشر: امام علي بن ابي طالب عليه السلام
 
نام کتاب:  زندگي موفق، رازهاي خوب زيستن
نویسنده: عباس رحيمي
ناشر: مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان

ستارگان پرفروغ درآسمان این شهر (شهید رحیم آنجفی)

فاخلع نعلیک

شهید رحیم آنجفی

آغوش سحــر تشنــه­ی دیدار شمـاست

مهتاب خجـل ز نــور رخســار شماست

خورشید که در اوج فلک خانه­ی اوست

همســایه­ی دیوار بـــه دیوار شمــاست

نزدیکی­های غروب یکی از روزهای شهریورماه1362 بود. جیپ فرماندهی قرارگاه کربلا در کوچه­های شهر غربت­زده مهران می­گشت و سراغ مردی را می­گرفت که صفحات زرینی از صحیفه­ی خونرنگ دفاع مقدس را بنام او آذین بسته­اند. وقتی جیپ به خیابان­های انتهایی مهران رسید، سرهنگ صیاد شیرازی[1] سر خود را از شیشه ماشین بیرون آورد و از یکی از پاسداران حاضر در منطقه پرسید: «آقا رحیم را ندیدی؟»

همه او را می­شناختند، مگر می­شود کسی که قسمتی از عملیات منطقه با هدایت و فرماندهی او صورت می­گرفت را نشناسند؟!

صیاد که در صید دل­های رمیده از تپش عشق مهارت داشت، پس از گرفتن نشانی سنگر او و به قصد صید مروارید وجودش حرکت کرد و دقایقی بعد با دعوت آقا رحیم بعد از صرف چای، وضعیت منطقه­ی عملیاتی مهران را مورد ارزیابی قرار دادند.

آری، «آقا رحیم» موضوع قصه­ای است که فصل الخطاب داستان دفاع مقدس در منطقه ماست. او در دوم اردیبهشت ماه سال1332 در روستای مرزیجران از توابع شهر اراک به دنیا آمد و مثل تمام بچه­های دیگر در کوچه پس کوچه­های کاه­گلی روستای مرزیجران زیر درختان سبز و آب­های روان و در خانواده متدینش فصل رویش را پشت سر گذاشت.

6ساله بود که حسین­آقا او را به تنها مدرسه روستا برد و برای شروع یک زندگی جدید نام­نویسی کرد. گام­های استوار و آرام حسین آقا و دویدن رحیم همراه بابا و چشم­های امیدوار خانواده تابلوی زیبایی بود که هنوز بخشی از خاطرات آن منطقه است. وجود یک خانواده مذهبی و متعهد و همّت و پشتکار دو بالی بودند که او را در تمام دوران مدرسه یاری می­کردند. بدین­سان رحیم دوران تحصیل در مقطع دبستان را با خاطرات شیرین کودکانه به اتمام می­رساند.

زندگی و تحصیل توأم با کار بخصوص کار کشاورزی سرنوشت کسانی بود که رنج و درد را با تمام وجود احساس می­کردند. لزوم تحصیل و نشستن در کلاس درس و درک حلاوت و شیرینی این معنا انگیزه­ای بود که رحیم قصه ما را چندین کیلومتر به طی مسیر برای رسیدن به دبیرستان وامی­داشت و فاصله روستا تا شهر هرچه بود برای ادامه تحصیل آن را طی می­کرد و پیاده یا سواره برایش فرقی نمی­کرد.

درس­خواندن برای او عبادت وکمک­کردن به پدر و مادر در مزرعه برایش سعادت بود. البته او در این ماجرا تنها نبود، همه جوانان و نوجوانان روستا اوقاتی که سرکلاس نبودند به این فریضه پایبند بودند.

مشکلات مادی و معیشتی اگرچه رحیم قصه ما را محدود و گاهی با سختی مواجه می­کرد ولی با خلق خوش و آرامش و تواضعی که داشت هر که او را می­دید چنان احساس می­کرد که هیچ مشکلی نیست و تمام دنیا از آن اوست!

«اصولاً برخی چنان بلند نظرند که آنها را با عیار زخارف دنیا نمی توان محک زد.»

 طبق قانون کشور در سال1350 سلاحی را که همان قلمش بود، روی دوش می­گذارد و می­رود تا دوران خدمت را بگذراند. هم او که تا دیروز پشت نیمکت­های کلاس می­نشست و می­گفت آقا ما حاضریم و بعد چشمهایش را در سیاهی تخته پایین کلاس رها می­کرد تا دنبال دست معلم را بگیرد حالا باید در لباس سپاهی­دانش روبروی نیمکت دانش­آموزان روستاهای آذربایجان می­ایستاد و سفیدی قلبش را روی سیاهی تخته جاری می­کرد و حالا این رحیم بود که می­گفت کی حاضر است و کی غایب؟

به دنبال عشق و علاقه ای که در دوران سپاهی دانش بین او و دانش­آموزان برقرار شده بود در تاریخ 11 / 9 / 1353 به استخدام آموزش و پرورش درآمد. و در دبیرستان ابومسلم خسروبیگ مشغول به تدریس شد و بعد از آن در سال1356 به دبستان طرمزد و سپس به دبستان روستای نظم­آباد رفت.

رحیم که در شناخت فرصت­ها زبانزد بود در حین تدریس فرصتی پیدا کرد تا دوباره ادامه تحصیل بدهد، علم برای او وسیله­ای در راه خدمت بیشتر به جامعه بود برای همین هم آن را فراموش نمی­کرد و هم­زمان، وارد دانشگاه تهران شده و در رشته­ی زبان و ادبیات عرب مشغول به تحصیل می شود. ورود او به دانشگاه، ورود به دوره­ای بود که به قول خودش مسیر زندگیش را به کلی عوض کرد.

معلم صبور و دوست­داشتنی دانش­آموزان روستاهای اراک و آذربایجان شرقی حالا جزء دانشجویان مبارزی شده بود که فهمیده بودند اگر بخواهند سرشان را بلند کنند و با افتخار زندگی کنند دست بچه­های یک کلاس که نه، باید دست بچه­های یک کشور را بگیرند. آن روزها قشنگ­ترین چیزی که می­شد از لابلای اسباب و اثاثیه وکیف و جزوه­های رحیم پیدا کرد، عکس­ها و اعلامیه­ها و نوارهای امام(ره) و دیگر مبارزان بود.

از نظر رحیم بهترین سوغاتی که می­شد از تهران برای خانواده و آن­هایی که دوستشان داشت آورد کتابهای سیاسی و مذهبی بود و تقریباً همه به این نوع سوغات عادت کرده بودند. رحیم شده بود پیامبرکوچک خانواده که با اقتدا به پیامبر اعظم(ص) آرام آرام روشنگری را از خانواده شروع و به دوستان و آشنایان گسترش داد.

مبارزات ملت انقلابی ایران، روزهای اوج خود را می­گذراند. برنامه­ریزی، مدیریت و جسارت رحیم باعث شده بود که همیشه جزو اولین­ها باشد چه در سازماندهی نیروهای انقلابی و تظاهرات مردمی و چه آن روزها که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسیده برای تشکیل کمیته انقلاب اسلامی در مسجد آقا ضیاءالدین اراک و بعد از آن در پیوستن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. در این زمان ضمن مأموریت در سپاه پس از اخذ مدرک لیسانس زبان و ادبیات عرب در دبیرستان شهید مطهری مشغول به تدریس شد.

حالا رحیم جوان روشنفکری است که بدهای کلاس کشورش از لیبرال و ضدانقلاب و تمام آن­هایی که جلوی امثال رحیم سنگ می­انداختند را خوب می­شناسد و با تمام توانش برای پاک­کردن آن­ها تلاش می­کند.

همه دوستان و آشنایان فهمیده بودند رحیم مرد عمل است و وقتی پای خلق­الله و خدمت به آن­ها به وسط آید دیگر نه آسایش می­شناسد و نه سازش! به خاطر همین هم پیشنهادات زیادی برای قبول مسئولیت در رده­های بالای سپاه به او می­شد. رحیم ابتدا همه پیشنهادها را رد می­کرد ولی در نهایت به اصرار و پافشاری دوستان، مسؤولیت واحد عملیات سپاه را در سال1359 به عهده گرفت و از آن­جایی که رحیم پاسداری معلم بود و به تعلیم و تربیت علاقه­ی زیادی داشت با برگزاری کلاس­های عقیدتی، سیاسی و نظامی تدریس را به داخل سپاه کشاند.

شروع جنگ تحمیلی علیه ایران، رحیم و خیلی­های دیگر که برای تحقق اهداف انقلاب خون­دل خورده بودند را مصمم­تر از پیش کرد تا هر چه سریعتر به آموزش نیروهای مردمی در مناطق جنگی بپردازند. بنابراین با جمعی از دوستان عازم کرمانشاه و سپس گیلان­غرب شد و بعد از تمام شدن آموزش نیروهای آن مناطق به اراک برگشت تا نیروهای اعزامی را ساماندهی کند و برای اولین بار با سمت مسؤول گروه به همراه نیروهای سپاه اراک به جبهه کردستان اعزام شدو پس از مدتی دوباره عازم جبهه شده و این بار در رأس گروهی از نیروهای سپاه پاسداران راهی سومار و بعد هم جبهه­های جنوب می­شود. هیچ کس نمی­دانست مدتی که رحیم در جبهه­های مختلف بود چه دیده و شنیده بود که آرام و قرار نداشته و نمی توانست مدت زیادی در شهر بماند. حا لا دیگر آقا معلم قصه ما شده عمو رحیم برو بچه­های جبهه و مایه امیدواری و نشاط آنها. رحیم محبوب بچه­های رزمنده شده و همه به او مثل پدر نگاه می­کنند.

او با همه مسؤولیت­ها هنوز صداقت آب و لطافت سبزه روستا را با خود داشت به خاطر همین اهالی جبهه ارتباط خوبی با او برقرار کرده بودند و خیلی دوستش داشتند. بچه­ها همه دیده بودند عمو رحیم دلاور با پای برهنه و سر و صورت آشفته دست­هایش را رو به آسمان بلند کرده و می­گوید خدایا خودت این بچه ها را که سربازان تو هستند یاری کن.

عشق و علاقه­ی او به رزمندگان اسلام، و وظیفه­ی دفاعی­اش اقتضا می­کرد گاهی 9ماه در جبهه­ها حضور مستمر داشته و یک روز هم عقب نمی­آمد. در عملیات محرم در تاریخ 11 / 8 / 1361 زمانی­که برای خاموش­کردن تیربار دشمن با نارنجک به سنگر نزدیک شده بود مورد اصابت ترکش­های دشمن بعثی قرار گرفته و به سختی مجروح شد.

رحیم آنجفی، فرمانده با تجربه گردان علی بن ابیطالب، قبل از این­که مسؤولیت تیپ یکم لشکر 17 علی بن ابیطالب را به­عهده بگیرد در چند روزی که به مرخصی آمده بود با دل امیدوار مادر و نفس گرم پدر پای سفره عقد ­نشسته و نوعی دیگر از صفحه­ی زندگی را ورق می­زند.

فرمانده تیپ یکم لشکر17، برای ادامه نبرد عازم منطقه عملیاتی والفجر3 می­شود. رحیم حالا یک فرمانده شجاع و مدبر است که نیروهای زیادی را در عملیات­های طریق­القدس، فتح­المبین، بیت­المقدس، رمضان، محرم، والفجرمقدماتی و والفجر2 و3 مدیریت کرده و هیچ­گاه یادش نمی­رفت یک معلم است و تمام مدت در حال آموزش نیروها بود و شاگردان فراوانی را در جبهه­ها آموزش می­داد.

آخرین باری که برای دیدن خانواده به اراک آمد قبل از عملیات والفجر4 بود و خیلی زود به منطقه بازگشت.

سرزمین مهران خوب به یاد دارد، که عمو رحیم چه زود بازگشت و خود را به منطقه پنجوین رسانید، گویی که قول و قراری در میان بود.

توپ بود و تانک، مسلسل و تک تیراندازهای عراقی و رحیم و خطبه ازلی و خلعتی که از آسمان برایش آورده بودند. رحیم همیشه گذشت کرده بود این­بار هم گذشت و عزیزتر از جانش چیزی درخور نِگارش نداشت که تقدیم کند. رحیم در بهار آمد و در پاییز به بهار سفرکرد. 5 آبان 1362 تاریخی است که آخرین برگ زندگی ظاهری عمو رحیم در یکی از عملیات­های شناسایی منطقه عملیاتی والفجر4 رقم خورد.

تو چه می­دانی که رمل و ماسه چیست؟

در میـــان ابــروان قنــــاصه چیست؟

الآن آقا معلم قصه ما که با نام سردار شهید صدایش می­کنند همسایه خورشید شده است. در مزار شهدا هنوز مهربانی را از روی قاب عکسش می­توان تعبیر کرد و شاگردان او اکنون درس ایثار و شهادت را در گلزار شهدای اراک از او می­گیرند. صدایش از خطوط وصیت­نامه­اش موج می­زند: "پدران و مادران، خواهران و برادران از شهید دادن نهراسید، از بمباران نترسید، از آتش­زدن­ها واهمه نداشته باشید که خدا با ماست..."

بچه­های گردان­های علی­بن­ابیطالب(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و همه نیروهای لشگر17 هرگز فراموش نمی­کنند حالت آنروز آقارحیم، آن یار و یاور سردار شهید مهدی زین الدین[2] در جبهه را که با پای برهنه به امید استجابت دعا یش چشمه­های اشک را نثار قدوم رزمندگان می­کرد و خوب بخاطر دارند که او اغلب اوقات این­گونه بود، مایه دلگرمی و تقویت روحیه­ی دیگر رزمندگان. در هنگامه­ی سختی­ها او آرامش­بخش تن­های خسته از تلاش و مجاهدت مردانی بود که پابه پای او تا رسیدن به ساحل نجات قسم یاد کرده بودند، و چه زیبا خاطره­ی موسای کلیم(ع) را در اذهان جاری می­ساخت، که چون به وادی طور رسید و ندای آسمانی فاخلع نعلیک را شنید به گوش جان لبیک گفت.

یادمان نمی­رود آن روزهای خدایی را، در عملیات والفجرمقدماتی، زمانی­که رزمندگان اسلام حدود 15مانع طبیعی و مصنوعی بعثی­ها، از قبیل کانال­ها، میادین­مین، تله­های­انفجاری، سیم­خاردارهای فراوان، میله­های خورشیدی و... را درهم­شکسته و به شهرالاماره نزدیک شده­بودند، به علت عدم الحاق برخی از نیروها و مشکلات تاکتیکی به وجود آمده، مجبور به عقب­نشینی شده و خسته وملول از مجروحیت و شهادت بعضی از دوستان به انرژی اتمی[3] برگشته بودند، با شوخی­ها و دلگرمی­های تو همه چیز، حتی عدم موفقیت در عملیات را فراموش کرده و به بازسازی نیرو برای عملیات بعدی پرداختند.

اکنون پس از گذشت سال­ها، آن­ها که تو را می­شناختند کلام آسمانی­ات ونوای دلنشین دعاکردنت را فراموش نکرده­اند، هنوز ردّ پاهایت روی خاک پاک مهران و منطقه­ی عملیاتی رمضان که به جای مانده است نشان از سنگینی قدم­های مردی است که مشکلات و ناهمواری­ها در مقابل اراده او چون خسی در اقیانوس بیکران هستی بود. یاران همراه و شاگردانت که فرماندهی گردان­ها و واحدهای لشگر17 را عهده­دار بودند، به خون عشق غلطیدن و پرواز عاشقانه­ات به جانب معشوق را همواره در خاطر خویش دارد به یادگار خواهند داشت.

[1] - امیرسپهبد علی صیاد شیرازی در آن تاریخ به عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و یکی از فرماندهان قرارگاه مرکزی کربلا بود که در تاریخ21 / 1 / 1378توسط منافقین ترور شد و به شهادت رسید.

1- سردار شهید مهدی زین الدین فرمانده لشکر17 علی بن ابیطالب بود، که در تاریخ 17 / 9 / 1363 در مناطق عملیاتی غرب به شهادت رسید.

2- مقر پشتیبانی و میعادگاه نیروهای لشگر 17علی ابن ابیطالب(ع) در جاده­ی اهواز آبادان.

مسابقه هفته (شناخت سوره های قرآن )

این سوره بود از زکــــــریا یــــــــادی                  وازرحمت حــــق بــــــه اســــــــوه آزادی

        آنگــــه کــــه بسوی کــــــردگار یکتا                   بـــــرداشت به خلوتگه خـــــود دست دعا

     کای خالق من شد استخوانهایم سست               درپیکـــــزمــــن نیست دگـــر عضو درست

       واز شعله پیری سرمن گشته سپید                   امـــــازدرت نبـــــــود هـــــرگـــــز نـــــومید

این ابیات معرف کدام سوره ازفرآن مجید وکدامین آیه می باشد

تسلیت به مناسبت فرارسیدن شهادت امام سجاد

 

آشنایی با نویسندگان  بزرگ جهان (کریستوفر مارلو)

Marlowe-Portrait-1585.jpg

کریستوفر مارلو

(کریستین مارلو: Christopher Marlowe)‏ شاعر، نمایش‌نامه نویس انگلیسی در سال ۱۵۶۴، در شهر کانتربری به دنیا آمد. پس از به پایان بردن تحصیلات مقدماتی در زادگاهش، در دانشگاه کمبریج به تحصیل علوم دینی پرداخت تا در سلک روحانیان در آید. ولی بر اثر مطالعه در علوم طبیعی از خدمت در کلیسا منصرف شد و به نوشتن نمایش‌نامه پرداخت.

مارلو یکی از هفت دانشمند انگلیسی است که در قرن شانزدهم نمایش‌نامه‌نویسی را در این کشور بنیان نهادند و به «خداوندان ذوق دانشگاه» معروف شدند. در مدت بیست و نه سال زندگی خود، چندین نمایش‌نامه نوشته است که مهم‌ترین آن‌ها «تیمور لنگ»، «ادوارد دوم» و «یهودی مالت» و «دکتر فاستوس» (۱۶۰۴) است.

کريستوفر مارلو از نويسندگان هم عصر ويليام شکسپير و بن جانسون در انگلستان عصر اليزابت است . در مورد درام نويسان معاصر شکسپير دو نظر عمده وجود دارد . برخي از منتقدين بر اين عقيده اند که نويسندگان اين دوره صرفا به اين دليل که با شکسپير مربوط بوده و ناچار پرتوي از او بر ايشان تائيد شده است ، بيشتر از آنچه که بايد بزرگ شده اند . برخي ديگر برآنند که ذوق و استعداد قابل ملاحظه اين درام نويسان ، بدليل اينستکه اين عصر تحت سيطره نبوغ شگفت انگيز شکسپير قرار گرفته است کمتر از آنچه که شايسته آنان است مورد ارزيابي قرار گرفته اند . بهرحال هر دو نظر درجاي خود قابل تعمق است . آنچه مسلم است درام نويسان عصر اليزابت که گروه قابل ملاحظه اي را تشکيل مي دهند ، دامنه استعدادهايشان نيز بسيار متنوع و وسيع است ، مي توان گفت که اگر شکسپير در اين عصر نبود که هم در کمدي و هم در تراژدي بهترين معرف و نماينده نمايشنامه نويسي عصر اليزابت باشد ، چه بسا آثار ديگر نويسندگان اين دوران خيلي بيشتر از اينها بروي صحنه مي آمد .‏
يکي از اين نويسندگان کريستوفر مارلو است که در کار درام نويسي هنرمندي نوآور و خلاق بود . چه بسا اگر عمر طولاني تري داشت (مارلو کمتر از 30 سال زندگي کرد ) ، آثاري خلق مي کرد که در نوع خود بسيار جالب و ارزشمند مي بود . آثار برجاي مانده از او حاکي از آنست که مارلو در اين زمينه از نيرو ، خلاقيت و تداوم لازم جهت خلق تراژدي هاي زيبا بهره کافي داشته است و ابيات بلند و سحرآميز او حکايت از استعداد او در اين زمينه است . مارلو وزن يکنواخت و کم مايه اي را که متقدمين در درام نويسي بکار مي برند ، بکار مي بردند ، کنار گذاشت و بجاي آن شعر بدون قافيه را انتخاب کرد و بکار برد . اين شيوه نگارش شعري در دست شکسپير تکامل يافت .‏
مارلو از کودکي باهوش و بسيار با قريحه بود ، تحصيلات ابتدايي را در شهر کانتربوري گذرانيد و سپس وارد دانشگاه کمبريج شد . با اين منظور که پس از فراگرفتن تعليمات مذهبي و پايان تحصيلات در زمينه الهيات ، در جرگه روحانيون درآيد . اما در اثر مطالعه کتب مربوط به علوم طبيعي و مادي و همچنين روح سرکشي که داشت ، خويشتن را براي خدمت کليسا مناسب نيافت و ذوق و استعداد خويش را در جهت نگارش نمايشنامه مصروف ساخت ، در اوايل کار که نخستين نمايشنامه اش را در تماشاخانه نمايش مي دادند ، شخصا بعنوان بازيگر ، قسمتي از نمايشنامه را بازي کرد ، آثار مارلو عبارتند از : "تيمور لنگ" 1587 ، که در آن داستان کشورگشائي هاي تيمور سردار و پادشاه مغول _736-807م) که بخش اعظم آسيا را همچون مغولستان ، خراسان ، هند ، عثماني ، مسکو ، دمشق ، و بغداد را به تصرف خود درآورد ، خلافت بغداد را سرنگون کرد و کشوري وسيع و دولتي عظيم ايجاد کرد . تيمور پس از ازدواج با دختر خان کاشغرا "لقب گورکان به معني داماد" گرفت . در جنگ با والي سيستان پاي راستش بشدت زخمي شد و تا پايان عمر مي لنگيد و بدين جهت او را تيمور لنگ خواندند ، مارلو در اين نمايشنامه ضمن پرداختن به خصلت هائي چون حرص و آز در انسان و ميل به عظمت و قدرت ، بالاخره نشان مي دهد که چگونه اين صفات به تباهي انسانها مي انجامد .‏

كريستوفر مارلو از مأموران اطلاعاتي اينتليجنت سرويس انگليس در عصر اليزابت اوّل بود. اين سازمان را سِر فرانسيس والسينگهام اداره ميكرد كه به عنوان اوّلين رئيس سرويس اطلاعاتي انگليس شناخته ميشود. مارلو شاعر و اديبي نامدار و نويسنده نمايشنامههاي معروف دكتر فائوستوس و تيمور لنگ است. مارلو فارغالتحصيل كالج كرپوس كريستي دانشگاه كمبريج است. او از همان دوران تحصيل و اقامت در كمبريج با سازمان اطلاعاتي اليزابت همكاري ميكرد و به جاسوسي در ميان مدرسين و طلاب، براي كشف كاتوليكها، اشتغال داشت. در دهه 1580، بهدليل پيگردهاي خونين دربار اليزابت عليه كاتوليكها، طلاب كاتوليك انگليس به فرانسه ميگريختند و گروهي از ايشان درواقع مأموران اطلاعاتي بودند كه اهداف جاسوسي را دنبال ميكردند. مارلو نيز در چنين مأموريتهاي مخفي شركت داشت. او سرانجام در جريان يك ماجراي مشكوك، كه چگونگي آن روشن نيست، به قتل رسيد. دو تن از همراهان او در اين ماجرا، رابرت پولي و اينگرام فريزر، مانند مارلو جاسوس والسينگهام بودند و نفر سوم (نيكلاس اسكرس) گويا جاسوس دوجانبه بود.

رين نکات تراژدي کريستوفر مارلو که تراژدي تاريخ جديد است توجه کنيم:
1- ابليس سراغ مردي مي رود که دانشمندترين و داناترين مردم زمانه خويش است.

2- مرد دانشمند به فکر دانشي افتاده است که با آن بتواند زمين و زمان و چرخ و گردون را مطيع خويش سازد و به استخدام درآورد.
3- شيطان به او وعده مي دهد که اگر روح خود را به او بفروشد در ازاء آن قدرت و توانايي بر هر کار به او مي بخشد.
4- فاستوس عهد قديم را از ياد مي برد و با شيطان عهد مي بندد و با خون بازوي خود پيمان نامه را مي نويسد و امضاء مي کند و در طي مدت بيست و چهار سال به کامجويي و کامروايي و بازي قدرت مشغول مي شود.
5- گهگاه ندامت به سراغ فاستوس مي آيد اما مفيستوفلس و ابليس نمي گذارند اين ندامت او را از راه دوزخ بازگرداند.
6- فاستوس که بکلّي تباه نشده است با دانايي و ايمان خود شياطين را مي ترساند و متواري مي سازد اما جلوه خودبين او اسير ابليس و دوزخ است.
7- مهلت بيست و چهار سال که بسر مي رسد، فاستوس عاقبت گمراهي خود و فرا رسيدن عذاب را مي بيند و به خدا پناه مي برد اما ديگر دير شده است و شياطين او را با خود به دوزخ مي برند.
چنانکه گفته شد اين تراژدي، تراژدي تاريخ جديد است. فاستوس دانشمند بزرگ قرون وسطايي، طالب علمي مي شود که عين قدرت باشد و او را به قدرت برساند. او اين علم را بايد به بهايي گران بخرد و مي خرد و همه وجودش به علم عين قدرت مبدل مي شود. او ديگر شأن آدمي خود را از دست داده است

هفته بسیج بردلاورمردان بسیجی مبارکباد

هفته بسیج بردلاورمردان بسیجی مبارکباد

خبرگزاری فارس: افتتاح پایگاه بسیج شهید لاجوردی در زندان میناب